تبليغاتX
فرهنگ , تبلیغات و زندگی روزمره

فرهنگ , تبلیغات و زندگی روزمره

( نقل مطالب با ذکر منبع آزاد است. انتظار دارم امانت دار باشيد)

 

مطالعات فرهنگي و تبليغات

مطالعات فرهنگي، بينش و قرائتي انتقادي از آگهي‌هاي تبليغاتي داشته و دارد و آن را ابزار موثر نظام سلطه، درچارچوبي هژمونيكي براي تحكيم و اقتدار منافع و مصالح آنان مي‌داند. اساساً دانش تبليغات را دانشي امپرياليستي،‌سركوب‌كننده و اغواكننده مي‌داند، سوالات بي شماري محور بحث مطالعات فرهنگي است از جمله اينكه:

-  آيا تبليغات صرفاً كيفيت كالاها يا محصولات را براي فروش به ما نشان مي‌دهند؟!

-  آيا تبليغات پيام‌هاي خاص فرهنگي را به كالاهاي خود انضمام نمي‌كنند؟!

-  آيا تبليغات برسازننده و مبيين گفتمان فرهنگي غالب جامعه امروزي ما نيست؟!

-  آيا اين پيامهاي تبليغاتي، نتايج زيانبار نخريدن و استفاده نكردن از كالاهاي خود را به طور مستقيم و غير مستقيم به ما القاء نمي‌كنند و به طور سلبي و ايجابي هويت انساني مخاطب را نشانه نگرفته‌اند؟!

پاسخگويي به اين سوالات در چارچوبه نظري و عملياتي اين پژوهش نمي‌گنجد و پاسخگويي به آنها پژوهش‌هاي ديگري را مي‌طلبد. اما هدف محقق از طرح اين سوالات آن است كه نگرش صاحب‌نظران اين حوزه را روشن‌تر نمايد. برداشت محقق از نظريات صاحب‌نظران مطالعات انتقادي آگهي‌هاي تبليغاتي آن است كه تأثير آگهي‌هاي تبليغاتي بر گفتمان فرهنگي جوامع از نظر آنها بي‌شك جدي و عميق است و به طور ضمني نيز تأثير باورها و پنداشت‌هاي مصرف‌كنندگان را در اثربخشي تبليغات تأكيد كرده‌اند كه اين مسئله، مفروض محقق را مبني بر اينكه عناصر فرهنگي هر جامعه در تبليغات اثربخش مهم و موثر است را به شكل معناداري تأييد و تقويت مي‌كند. البته عناصر برگزيده اين پژوهش بعداً به تفصيل تشريح و در فصول بعدي مورد تجزيه و تحليل قرار خواهد گرفت. برخي از ديدگاه‌هاي صاحب‌ظران مطالعات فرهنگي در خصوص تبليغات عبارتند از:

1.  مطالعات فرهنگي معتقد است: توليدكنندگان با تبليغات نيازآفريني مي‌كند و اين نيازها كاذب هستند. چرا كه مصرف‌كنندگان قبل از اينكه در معرض اين آگهي‌ها قرار بگيرند، هيچ احتياجي به مصرف آنان نداشته‌اند.

2.  بسياري از معاني تلويحي و دلالت‌هاي فرهنگي به وسيله تبليغات تجاري بازتوليد مي‌شوند و به عنوان ارزشهاي هنجارين اجتماعي اشاعه مي‌يابند كه تأثير انكارناپذيري در برداشت‌ها، ادراك و رفتار فرهنگي مصرف‌كنندگان از خود به جاي مي‌گذارند.

3.  در ايماژهاي تبليغاتي نوعي همپيوندي عيني بين كالا و ويژگي‌هاي مطلوب يا پسنديده‌ي اجتماعي برقرار مي‌شود، به گونه‌اي كه خريد يا مصرف يك كالاي خاص، ناخودآگاهانه با نگرش، ارزش و منزلت اجتماعي خاص تداعي مي‌شود و الگوهاي رفتاري آحاد مردم را تغيير مي‌دهد.

4.  آگهي‌هاي تبليغاتي، ذهنيت و ميان ذهنيتي در ضميرناخودآگاه فرد و ضمير ناخودآگاه جمعي به وجود مي‌آورند كه شالوده‌ي آن يعني كالا و معاني فرهنگي الحاق شده به كالا.

5.  در آگهي‌هاي تبليغاتي كالاها با چندان هيبت و عظمتي در برابر انسان نمايش داده مي‌شود كه شأن و منزلت كالا از شأن و منزلت انسان هم بالاتر است. همان جمله معروف ماركس كه افزايش جهان كالايي معادل با كاهش جهان انساني، به ذهن تداعي مي‌شود.

6.  در آگهي‌هاي تجاري به طور مكرر و پي‌در پي جنسيت زنانگي و مردانگي توليد و بازتوليد مي‌شود. زن فقط در خانه به عنوان مادر، كدبانو، خانم خانه، همسر و ... مورد توجه است و مرد سمبل قدرت، خردورزي، و ... نشان داده مي‌شود.

در ايران يك پژوهش قابل تقدير، اين ديدگاههاي مطالعات فرهنگي را در مورد آگهي‌هاي تجاري در تلويزيون جمهوري اسلامي ايران، مورد بررسي و ارزيابي قرار داده است. آقاي حسين پاينده ضمن تأييد همه اين ديدگاهها. يك فرضيه ديگر خود را نيز به استنباط رسانده است و آن ميل آشكار آگهي‌هاي تجاري ايران به برتري كيفي توليدات خارجي است كه در باور ديرينه و نهاني ايرانيان همواره ريشه داشته است. (پاينده 282،1385 )

+نوشته شده در سه شنبه 6 مرداد1388ساعت12:47توسط عیسی کشاورز | |



آسيب‌شناسي تبليغات در ايران

همانگونه كه در مباحث گذشته گفته شد، تصور جهان بدون تبليغات ديگر غير ممكن به نظر مي‌آيد. يك شهروند در زندگي روزمره خود، روزانه بيش از يكصد آگهي تبليغاتي را مشاهده مي‌كند. صرف‌نظر از حجم انبوه تبليغات، عوامل بسياري ديگر از جمله، بي‌محتوا بودن، عدم توجه به فرهنگ عمومي جامعه، عدم توجه به كاركردهاي پنهان تبليغات، سلب آرامش رواني جامعه، عدم تطابق امكانات مردم با خواسته‌هاي ايجاد شده توسط تبليغات و ... زمينه‌هاي دلزدگي و آزردگي خاطر مخاطبان را فراهم ساخته است و اثربخشي تبليغات را به شدت تحت‌الشعاع قرار داده است.

در اكثر قريب به اتفاق آگهي‌هاي تجاري ايران، مثل رفتار ما ايرانيان در تمام عرصه‌ها و علوم ديگر، سرشار از تقليد و گرته‌برداري از آگهي‌هاي غربي است. گفتمان بازتابنده شده آگهي‌هاي تجاري در ايران، مملو از ايماژها و اِلمان‌هايي كه كالا را داراي شأن انساني به نمايش مي‌گذارد و آسيب اين نگاه تنظيم، روابط بينا فردي براساس ارزش‌هاي برآمده از دنياي مادي كالاهاست. ناهمخواني آنان با پنداشت‌هاي فرهنگي ما ايرانيان فايده‌اي جزء ناهماهنگي شناختي درميان ذهنيت فرهنگي ما ايرانيان توليد نخواهد كرد. تبليغات تجاري در ايران در كليه فرايند آن، از تدوين اهداف، برنامه‌ها تا ارزيابي اثربخشي آن با اشكالات، ايرادات و نقدهاي سنگيني در تمام حوزه‌هاي فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و ... همراه است.

يكي از صاحب‌نظران در اين خصوص پرسش خود را اينگونه مطرح مي‌نمايد: چند شركت تبليغاتي در كشور مي‌توان يافت كه با مفاهيم علمي تبليغات همچون تفاوت قابل درك،[1]قانون وبر[2]، آستانه تمايز[3]، سبكهاي زندگي [4]، شخصيت[5]، تصور شخصي[6]، ادراك[7]، فرضيه انطباق[8]، اثر خواب [9]، گروه‌هاي مرجع[10] و دهها مورد ديگر، آشنايي داشته باشد. ‌از اين منظر تبليغات تجاري در ايران به يك نيروي زيان‌آور و با تأثير منفي قوي بر رقابت، هزينه‌هاي مصرف‌كننده و نابودي فرهنگ عمومي جامعه را به دنبال خواهد داشت. (محمديان 1381، 32)

برخي ديگر از منتقدان استدلال مي‌كنند كه تبليغات با ترويج مصرف، با رويكردي فريب‌كارانه و غير واقعي در حالي كه جامعه و شرايط محيطي، توان خريد و امكانات لازم را به مخاطب نمي‌دهد. با محتواي فريبنده در قالب‌ها و ساختار آزاردهنده پيام و ادبيات تهاجمي از كودكان و زنان ناجوانمردانه بهره‌كشي مي‌كنند. اين شكاف ‌بين نسل‌ها را افزايش خواهد داد و از طرف ديگر اخلاق انساني و اجتماعي را سست كرده و زندگي مبتني بر قسطي و فروش كار سال‌هاي آينده به امري همگاني تبديل مي‌شود. اين فرايند پدران قسطي را متولد خواهد كرد كه در نهايت امر به ارزشمند‌تر شدن پول نسبت به اخلاق مي‌شود. (اكرامي 1383، 206)

از اين منظر كاركرد منفي تبليغات، باعث سرعت بيشتر فرايند شي‌ء سروري كالا و افزايش جهان كالا نسبت كاهش جهان انساني مي‌شود. آنگونه كه لوكاچ در مكتب فرانكفورت از كاركرد منفي نظام سرمايه‌داري داد سخن سر مي‌دهد. ديگر كالا نه به خاطر مصرف آن بلكه به خاطر منزلت اجتماعي مورد توجه قرار مي‌گيرد. مفهوم از خود بيگانگي ماركس هم در فرايند تبليغات با سرعت بيشتري دنبال مي‌شود. چون تبليغات باعث ترويج مصرف‌گرايي، جهت دادن به نوع مصرف، تقليد، فراموش كردن شيوه راستين و اصيل زندگي، ايجاد نيازهاي كاذب و تلقيني، ايجاد هوس‌هاي زودگذر، هدر دادن سرمايه جامعه و در نهايت از خودبيگانگي مي‌شود. (همان،222)

در كشورهاي در حال گذر، از جمله ايران با ويژگي‌هاي فرهنگي، مشخصه‌هاي رفتاري و شرايط محيطي حال حاضر، اثرات مخرب اين صنعت بيشتر مشاهده مي‌شود. خصيصه‌هاي مخرب فرهنگ ايراني مثل؛ چشم و هم‌چشمي، ظاهر سازي، تجمل‌گرايي و ... كه برخي پژوهشگران آنها را چرايي درماندگي جامعه امروز ما برمي‌شمارند. (نراقي، 1385) اگر چه قطعاً عوامل بسياري دارد، از جمله عامل تحريك‌كننده، صنعت تبليغات در كشور است. ايراني را به بيش از آن كه در خريد و امكانات مورد نياز و توجه جدي به قناعت و شرايط اقتصادي، سياسي و اجتماعي امروز فرا بخواند، آنها را به افرادي تبديل كرده است كه براساس چشم وهم‌چشمي و ظاهر سازي، تصميم‌گيري و قضاوت مي‌كند. اين عمل، فرهنگ عمومي جامعه را در هم مي‌شكند و سطحي‌نگري و ظاهر سازي را به فرهنگ قوي جامعه تبديل مي‌كنند. محقق قطعاً بر اين باور است كه اين آسيب‌شناسي مختص جامعه ايراني نيست و اين كاركرد تبليغات بي‌برنامه و افسارگسيخته در تمام جوامع مي‌تواند، باشد. منتها تأكيد بر اين گفتار به اين خاطر است كه محقق، جامعه در حالِ گذر ايران را با شرايط محيطي، موقعيتي، سياسي، اجتماعي، آسيب‌هاي فراوان اجتماعي و فرهنگي پيش‌رو، در برابر تبليغات افسارگسيخته بسيار شكننده و آسيب‌پذير تصور مي‌كند. پنج انگاره ساخته و پرداخته تبليغات و رسانه‌ها نيز اگر چه در تمام جوامع ديده مي‌شود، در ايران اين كاركرد، انگاره‌هاي مخرب‌تري به جاي مي‌گذارند. اين پنج انگاره ساخته و پرداخته تبليغات عبارت است از:

1) كار را بايد به كساني بسپريد كه تبليغات و رسانه‌ها تأييد مي‌كنند.

2) زندگي خوب يعني خريد و مصرف.

3) خريد كالا باعث لذت، ‌خوشبختي و جذابيت شما مي‌شود.

4) شركت‌هاي توليدي نگران رفاه شما هستند، پس به خاطر شما كالا توليد مي‌كنند.

5) زندگي فعلي شما خوب نيست و زيبنده شما نيست پس تلاش كنيد براي مصرف كالاي جديدتر (اكرامي 1383، 224)

در جوامع صنعتي و جوامع برخوردار كه درآمد سرانه بالايي دارند، يكي از كاركردهاي تبليغات رواج مصرف‌زدگي است. حال پرسش محقق اين است در جوامعي مثل ايران كه درآمد سرانه بسيار پايين است و كالاهاي مصرفي و فانتزي با ضريب مضاعف تكرار، تبليغ مي‌شوند در حاليكه مردم توان خريد ندارند، ايجاد فاصله بين امكانات و درآمد مردم با گسترش دايره نيازها و خواسته‌هاي مردم - سه شكاف عميقي كه چه در سطح فردي، چه در سطح ميانه (خانوادگي) و چه در سطح كلان (جامعه) به وجود مي‌آورد- آيا آثار زيان‌بار و مخربي چون فشارهاي رواني، ترس، اختلافات عميق خانوادگي، فسادهاي اداري و خانوادگي، اضطراب، بيماري‌هاي روان‌تني، بيماري‌هاي قلبي و عروقي و بيماري‌هاي ديگر را به دنبال نخواهد آورد؟! در چنين جامعه‌اي ديگر عقل به كرانه مي‌روند و چشم حريصانه هرجا گردي آغاز ميكند و ابتذال متولد مي‌شود. تعادل روحي، رواني و اخلاقي فردي، خانوادگي و اجتماعي دستخوش تلاطم سنگين مي‌شود. در چنين جوامع در حال گذري، آن چيزي كه بايد به عنوان جدي‌ترين دغدغه متوليان امور مورد توجه قرار گيرد، مسئوليت‌هاي اجتماعي و مسئوليت‌پذيري خيرخواهانه صنعت تبليغات در چارچوبه اصول، قواعد و هنجارهايي خواهد بود كه در ايران هنوز حرفي از آنها به طور جدي به ميان نيامده است. بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران در وصيت‌نامه سياسي- الهي خود به اين امر توجه نشان داده‌اند، امام خميني مي‌گويند:

«تبليغات و.... برخلاف اسلام، عفت عمومي و مصالح كشور حرام است و بر همه ما و همه مسلمانان جلوگيري از آنها واجب است».

برخي از كارشناسان خبره حوزه تبليغات در ايران، آنچه كه در ايران به عنوان صنعت تبليغات از آن ياد مي‌شود آن را صنعت غيرمسئوولانه[11] مي‌دانند. كه باعث مي‌شود اعتماد مردم را مخدوش كند، آزار روحي بخشي از جامعه، فريب افكار عمومي، توهين به شعور مخاطب، ناديده گرفتن فرهنگ عمومي، استفاده از هر وسيله براي رسيدن به هدف، نشان دادن سبك‌هاي نامتعارف زندگي از جمله اين رفتارهاي غير مسئوولانه است. بايد از مصرف زياد كالايي كه براي مصرف‌كننده خصوصاً كودكان مضر است، بايد در تبليغ، اندازه مصرف آن مورد تأكيد قرار گيرد. نبايد با انجام تبليغات غيرمسئوولانه باورها، اعتقادات، ارزشها جامعه را رو به انحطاط كشيد بلكه بايد آن را ارتقا بخشيد. (محمديان 1385، 282)

 



[1] . Jast Noticeable Difference

[2] . Weber's law

[3] . Differential Threshold

[4] . Life styles

[5] . Personality

[6] . self- concept

[7] . Perception

[8] . Match- up Hypothwsis

[9] . sleeper effect

[10] . Reference Groups

[11]. Irresponsible advertising

+نوشته شده در سه شنبه 6 مرداد1388ساعت12:41توسط عیسی کشاورز | |



Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

+نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388ساعت1:54توسط عیسی کشاورز | |



عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comHosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service 

+نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388ساعت1:12توسط عیسی کشاورز | |



 چکیده  

   موضوع مقاله حاضر نگاهی به رابطه بین تبلیغات فرهنگی و فرهنگ تبلیغات است. در این مقاله نخست به تعریف فرهنگ ، مشخصه آن ، تعریف تبلیغات و تبلیغات فرهنگی اشاره شده است و سپس انواع تبلیغات بر اساس محدوده تحت پوشش ، ابزارهای تبلیغاتی، فرهنگ و تبلیغات ، ابزارها و عوامل فرهنگ سازی بیان گردیده است. بنا به ضرورت اهمیت فرهنگ و نقش کلیدی آن در جامعه مروری نیز بر چالش های درونی تبلیغات فرهنگی، باورها و ارزش های فرهنگی شده است. فرهنگی شدن ، فرهنگ پذیری، جنبه های زیربنایی فرهنگ ، مفهوم خرده فرهنگ ها ، ارزش های فرهنگی و شیوه های تبلیغات از دیگر مقولاتی است که در این مقاله گنجانیده شده و در پایان با توجه به نقش مهم وسایل ارتباط جمعی در انتقال ارزش های فرهنگی دیدگاه مارشال مک لوهان در مورد رسانه ها و جهانی شدن اطلاعات مطرح گردیده است و راهکار آخر این طور بیان شده که تبلیغات فرهنگی باید با معرفی هنجارهای یک جامعه همبستگی را که پایه اساسی کنش های متقابل بین انسان هاست هدف قرار دهد و دستيابی به يک اتحاد موفق ميان همه‌ی انسان‌ها را موجب گردد. مردم باید فرهنگ پذیرش این اطلاع رسانی را داشته باشند و این فرهنگ جز بستر سازی در بین مردم برای پذیرش اطلاعات ارائه شده توسط مبلغین ایجاد نمی گردد.

مقدمه

   هر یک از ما در یک بستر خاص فرهنگی رشد کرده ایم و نوع بینش و دید ما نسبت به خیلی از پدیده های اجتماعی برگرفته از فرهنگی است که در آن رشد کرده ایم.

بديهي است در دنياي امروز كه فرهنگ ها، تمدن ها، اديان و تمام اركان هويت ساز ملل هدف آماج جهاني شدن قرار گرفته است، براي حفظ اين عناصر و در پي آن صيانت از هويت ملي، بايد از طريق تبليغ كوشيد تا هويت فردي و ملي در امان بماند. (مهاجر، 1385 (

تبلیغات فرهنگی باید با معرفی هنجارهای یک جامعه همبستگی را که پایه اساسی کنشهای متقابل بین انسانهاست هدف قرار دهد و دستيابی به يک اتحاد موفق ميان همه‌ی انسان‌ها را موجب گردد.

   وسایل ارتباط جمعی با تکنولوژی های نوین در پی اطلاع رسانی از ارزش های فرهنگی ملل مختلف می باشند. ارزش های فرهنگی یک جامعه می تواند در بیـن مردم جامعـه دیـگر نیز تاثیر گذار باشد و تبادل اندیشه ها و رفع نیازهای اجتماعی بین افراد را موجب گردد.

در این جا این سوال مطرح می شود که چگونه می توان از طریق تبلیغات ارزش های رفتاری و تمـدن یک جامعه را به دیـگر مردم معـرفی نمود و آیا بدون رعـایت ارزش هـای فـرهنـگی می توانیم از تبلیغات موثر بهره بگیریم؟ بین تبلیغات فرهنگی و فرهنگ تبلیغات چه رابطه ای وجود دارد. در واقع فرهنگ پذیرش پیام های تبلیغاتی را چگونه باید در باورمردم گنجاند تا نقش اصلی خود را ایفا نماید؟ و در این میان وسایل ارتباط جمعی چه نقشی ایفا می نمایند؟...........


::ادامه مطلب::

+نوشته شده در دوشنبه 29 تیر1388ساعت16:18توسط عیسی کشاورز | |



آسیب های فرهنگی تبلیغات

چکیده

موضوع مقاله حاضر آسیب های فرهنگی تبلیغات می باشد. در این مقاله نخست به تعریف آسیب ، آسیب شناسی ، فرهنگ، تبلیغات و رسانه اشاره شده است و سپس جایگاه رسانه در زندگی امروز و هنجار های اجتماعی آن ،  تقلید، هجوم تجمل گرایی به ارزشهای جامعه و مصرف گرایی بیان گردیده است. مد و مد گرایی، مد گرایی ناشی از زیر ساختهای اقتصادی و اجتماعی و ارائه راهکار برای جلوگیری از آسیبها از دیگر مقولاتی است که در این مقاله گنجانیده شده و در پایان این طور نتیجه گیری شده که باید با کنترل آگهی ها در رسانه به پردازش اطلاعات صحیح و مطابق با هنجارها و ارزشهای اسلامی و  فرهنگی جامعه اقدام نمود. محتوای تولیدات رسانه ای باید آنچنان ارزشمند و با کیفیت باشند که بتوانند جوانان ما را جذب کنند.

مقدمه

در دنياي امروز كه عصر توليد انبوه و مصرف نام گرفته بخش مهمي از هدف تبليغات مطلع كردن مردم نسبت به تازه هاي توليد است . توليد انبوه كه از ويژگي هاي عصر صنعت و تکنولوژی های مدرن است، علاوه بر آنكه به مطلع شدن مردم از وجود محصولات جدید نياز دارد، محتاج آن نيز هست كه با ايجاد تغيير در نگرش و رفتار مردم مخاطبان ساده پيام را به مصرف كنندگان كالاي خاص (تجاري يا فرهنگي) تبدیل نماید. باید توجه داشت که اطلاع رساني از وجود برخي كالاها و عدم تطابق آن با نيازهای واقعي وهنجارهای فرهنگی مردم كشورمان بروز نابساماني هايي را در عرصه فرهنگ بدنبال خواهد داشت، و در واقع موجب می گردد تا برخی از عناصر فرهنگی مانند تقلید، مدگرایی، مصرف زدگی ، تجمل گرایی و .... به طور اجتناب ناپذیری در جامعه شیوع و در نتیجه چالش های فرهنگی ایجاد گردد.


::ادامه مطلب::

+نوشته شده در دوشنبه 29 تیر1388ساعت16:4توسط عیسی کشاورز | |



مقدمه

مارکس در میان اندیشمندان بزرگ سیاسی و اجتماعی شاید  از جمله بسیار محدود اندیشمندانی باشد که اینگونه در کانون توجه قرار گرفته باشد . پراکندگی آرا و اندیشه های او به گونه ای است که هر کسی به تصوری خود را پیرو مفاهیم او دانسته و یا خود را از اندیشه های او دور ساخته است. عدّه ای او را روح سرکش انسان آزاد و متعالی و پیامبر جامعه شناسی و عده ای هم او را داستان سرایِ خیال پرداز و سرخورده از زندگی نامیده اند .

جالب تر اینکه نه تنها این پراکندگی و اختلاف نظر در بین دوستان و دشمنان او دیده می شود  بلکه اختلاف به مراتب عمیق تر بین کسانی که خود را وفاداران و طرفداران به روح و اندیشه های مارکس دانسته، هر کدام خودشان را معتقد تر جدی به اندیشه های اصیل مارکس نشان می دهند ، به وضوح هرچه تمام تر دیده می شود . با این حال حدود یک میلیارد نفر در قرون اخیر تحت مفاهیم او بوده اند ( نوا بخش 1386 : 85)

آنچه غیر قابل کتمان است تأثیر شگرف مارکس بر اندیشه های انتقادی ، فلسفه سیاسی و جامعه شناسی دوران معاصر است .کثرت اندیشمندان که در جای جای این کره خاکی به تبیین ، تفسیر و ترویج آرای او پرداخته اند و از کسانی که معتقدند ، مارکس مظلوم تاریخ است و آنگونه که بایسته و شایسته آن بوده شناخته نشده است و تا کسانی که به باز تولید مارکس همت گماشته اند، نشان از آن دارد که این تأثیر هنوز بر تفکر بسیاری از اندیشمندان دنیا سایه افکنده است . رواج اصطلاحات مأنوس یا نا مأنوس چون؛ مارکسیستها ، نئو مارکسیستها ، فرا مارکسیستها و ما بعد مارکسیستها در کتابها شاید دلیل قانع کننده این مدعا باشد که اندیشه های مارکسی هنوز نابود نشده است و انگارکه مارکسیت، تازه با مارکس آغاز شده باشد  و مارکس تنها راهنماینده ، ایدئوگ ، طراح و سازماندهنده اندیشه های مارکسیستها بوده باشد . و شاید تصّور پایان نا یافتگی، بر اندیشه های مارکسیستها تا پایان تاریخ هر چند با فراز و نشیب همچنان ورق بخورد ......................

 

                       


::ادامه مطلب::

+نوشته شده در دوشنبه 29 تیر1388ساعت10:27توسط عیسی کشاورز | |



   مقدمه :  

تحولات سریع ، پیچیده و همه جانبه در سپهر ارتباطات و اطلاعات در جهان شبکه ای ، ماهیت   بی بدیلی را در نظام جهانی در کانون توجه اندیشمندان قرار داده است .

یونسکو در راستای همین تحولات بنیادین موضوع شکاف معرفتی را به عنوان چالش جدی عصر حاضر مطرح و نگرانی عمیق خود در جهان شبکه ای اعلام داشت . آنچه از نظر یونسکو در این معادلات حائز اهمیت است،صرف داشتن اطلاعات و یا دسترسی به آنان نیست بلکه مهمتر از آن، کسب دانش و معرفت ( knowlage )، شکاف عمیق دیجیتالی بین کشورهای شمال وجنوب و نابرابری های میان این کشورها در حوزه ارتباطات و اطلاعات است .

در این بین، ایالت متحده امریکا بیش از 1100 شبکه تلویزیونی ،  7200 شبکه رادیویی ، 100

خبر گزاری بزرگ و با داشتن 5 شرکت عظیم تولیدات رسانه ای به تنهایی بیش از 80% تولیدات خبری و برنامه های رسانه ای جهان را در اختیار دارد .

جالبتر اینکه ، اکثریت مطلق صاحبان امتیاز ، سیاستگذاران و مدیران عالی این رسانه ها را در امریکا ، یهودی ها و صهیونیست ها بر عهده دارند . در پروتکل سران یهود آمده است: در سال 2000 میلادی هیچ خبری در جهان بدون اینکه اول ما ( یهودیان ) آنها را ببینیم در جهان منتشر نخواهد شد . شاید در راستای عمل به همین پروتکل است که اخبار و تولیدات رسانه ای جهان علاوه بر امریکا، در اروپا و در جای جای کره زمین، نفوذ و دخالت  مستقیم و غیرمستقیم یهودیان قابل مشاهده است .

این حضور صرفاً درحوزه مدیریت و تولیدات رسانه ها نیست، بلکه حضور بی رقیب یهودیان در نظام ماهواره ارتباطات فضایی، رهبری آنها در فضا را به دنبال داشته است. رابرت مردوخ بزرگترین صاحب امتیاز عمده رسانه های جهان می گوید: امروزه تأثیرگذاری بر افکار عمومی و کسب حمایت آنها بخش اصلی دیپلماسی امروز جهان است و امریکا سردمدار این  استراتژی در جهان است .

اتحادیۀ های بزرگ رسانه ای و ماهواره ای جهان از قبیل: کامست ، اینتلست و wsis  که به شکل کنسرسیومی اداره می شوند بیش از 60% از سهام آن را امریکا و 35% آن مربوط به سه کشور اروپایی بوده و گسترده ترین شبکه توزیع اخبار جهان و تولیدات رسانه های جهان را در اختیار دارند .

اختلاف عمده ماهیت رسانه ها، در غرب و در شرق در نگاه آنان به حوزه ارتباطات و رسانه هاست؛ در غرب رسانه ها در اختیار بخشهای خصوصی و عمومی است و دولت در این حوزه حضور حداقلی دارد. در حالیکه در رسانه های شرق، رسانه ها یا دولتی هستند و یا تحت الحمایه آنها و به تبیین دیدگاه و ترویج اقدامات دولتها اهتمام می ورزند .

رادیو و تلویزیون در ایران نیز در تاریخ خود همواره نقش ژئوپلیتیکی اقتصادی و مذهبی ممتاز داشته است. در قبل از انقلاب بلندگوی نظام ستم شاهی و بعد از انقلاب نیز در انحصار جمهوری اسلامی قرار گرفته است و اجازه فعالیت به هیچ شکلی به بخش خصوصی در این حوزه داده نشده است . رادیو تلویزیون در ایران دارای بیش از 25 میلیون مخاطب، یکی از پرقدرت ترین رسانه تبلیغی و اطلاع رسانی و تنها مرد قبیله رسانه ها در ایران است . عضویت ایران در A.B.U از برخی نکات حائز اهمیت است که در  این نوشتار ضمن آشنایی با ساختار این اتحادیه با مواضع جمهوری اسلامی ایران در اجلاس سالانه این اتحادیه که در آبانماه سال 86 در تهران برگزار شده است نگاهی خواهیم داشت .

A.B.U  چیست ؟

اتحادیه رادیو و تلویزیونهای آسیا – اقیانوسیه ( A.B.U ) یک سازمان رادیو تلویزیونی تخصصی غیر انتفاعی و غیر دولتی است که در سال 1964 با هدف توسعه صنعت رادیو و تلویزیون در منطقه آسیا – اقیانوسیه و سازماندهی فعالیتهای مشترک در بین اعضای آن تأسیس گردید . این اتحادیه در حال حاضر در 53 کشور ، 170 عضو دارد و تعداد مخاطبان آن به حدود سه میلیارد نفر بالغ

می گردد  که بزرگترین پوشش جمعیتی در جهان را شامل می شود . این اعضا مشتمل بر 55 عضو دائم در 37 کشور ، 31 عضو دائم در 14 کشور ( منطقه ) ، 31 عضو پیوسته در 23 کشور ، 6 عضو انجمنی در 5 کشور و 56 عضو وابسته در 23 کشور می باشند .

اعضای دائم )  A.B.U ) ، سازمانهای رادیو و تلویزیونی رایگان ملی در منطقه آسیا ، اقیانوسیه می باشند . سازمانهای رادیو تلویزیونی ملی در سایر بخشهای جهان در زمره اعضای پیوسته قرار


::ادامه مطلب::

+نوشته شده در دوشنبه 29 تیر1388ساعت10:11توسط عیسی کشاورز | |



 

گئورك زيمل و فلسفه مد

گئورك زيمل (1918-1858) جامعه را محصول كنش و واكنش‌هاي بي‌وقفه افراد با يكديگر مي‌داند. او معتقد است: در فرايند مدرنيته با از بين رفتن قيود، رسوم دست و پاگير و حذف محدوديتها، «نفس» ما آزاد شده است. اما در عين حال روابط ما بيگانه‌تر شده است و تأكيد مي‌كند پيدايش پول كنش متقابل را نه بر توليد بلكه بر مبادله مبتني كرده است. كسب پول في‌نفسه به هدف تبديل شده و زندگي را ابزاري‌تر و محاسبه‌پذيرتر ساخته است. او در كتاب فلسفه مد خود معتقد است. كه مد نه فقط مادي بلكه اجتماعي است و پاسخي به ميل ما به ايجاد نوعي تعادل بين خودمان «نفس ما» و عضويت ما در يك جمع بزرگتر. مد محصول تقسيم طبقاتي است و كاركرد دوگانه دارد؛ در عين حال كه جمع يا محفل مفروضي را با هم گرد مي‌آورد، در عين حال درهاي ورود به اين محفل را به ديگران بسته نگه مي‌دارد. چهره‌اي كه شخص به توسل مد از خود ارائه مي‌دهد، چهره‌اي است متكي به كالاهاي مصرفي و سلايق فرهنگي كه به منزله علامت تمايز به كار گرفته مي‌شود و تبليغات اصلي‌ترين نقش ترويج مد را بر عهده دارد. توجه زيمل به مد، مبادله و مصرف باعث شده است كه او را از پيشگامان تحليل‌هاي فرهنگي مصرف‌گرايي محسوب نمايند. (اسميت 40،1383)

 

+نوشته شده در سه شنبه 23 تیر1388ساعت12:51توسط عیسی کشاورز | |



ماركس و ايدئولوژي بت‌وارگي

از نظر ماركس ايدئولوژي، آگاهي دروغين است. طبقه‌اي كه به لحاظ مادي قدرت حاكم است، حاكميت فكري جامعه را در سيطره خود دارد. به تعبيري انديشه‌هاي فرهنگي حاكم، ترجمان ذهني روابط مادي حاكم هستند. اما همواره اين انديشه‌هاي حاكم از منازع و مخالفت هيچگاه خالي نيستند. ساختارهاي توليد هستند كه به عنوان زيربنا، روابط توليدي را تنظيم مي‌كنند. در اين معني، كليه فرايند حيات ذهني، فكري، سياسي و اجتماعي تحت سيطره شيوه توليد حيات مادي هستند. از نظر ماركس حتي فكر هم مادي است و فرهنگ به تَبَع، تحت تعيّن واقعيت‌هاي مادي است. او در كتاب سرمايه ايده از خودبيگانگي را در قالب «بت‌وارگي كالا» سبط و گسترش مي‌دهد. بت‌وارگي برمكانيسمي دلالت مي‌كند كه طي آن روابط بين انسانها، در اقتصاد بازاري، شكل و شمايل روابط بين اشياء يعني روابط بين كالا، را پيدا مي‌كند. بنابراين فرهنگ سرمايه‌داري، فرهنگ شيءواره است. ماركس معتقد بود كه اين فرهنگ كالايي شده دائماً ميل دارد تا بيش‌تر و بيش‌تر كالايي شود. (ميلنر و براويت 88،1385) به نظر محقق صاحبان رسانه‌ها در حال حاضر همان كساني هستند كه در نگاه ماركس صاحبان شيوه توليد هستند و توليد انديشه‌هاي حاكم را بر عهده دارند. تبليغات نيز سلاح مبارزه نظام سرمايه‌داري در از خودبيگانه كردن، گسترش روابط كالايي و شيء‌شدگي بوده و با توليد و ترويج ايدئولوژي طبقه حاكم و با گسترش جهان كالايي منجر به كاهش جهان انسان مي‌شود.

+نوشته شده در سه شنبه 23 تیر1388ساعت12:49توسط عیسی کشاورز | |



 

ويليامز و تبليغات به مثابه جادو

ريموند ويليامز (1988-1921) از روشنفكران سوسياليست انگليسي در حوزه مطالعات فرهنگي است. او جامعه را به منزله تبادل آرا مي‌ديد و معتقد بود: اين امكان توسط احزاب رسمي، نهادهاي دوستي و رسانه‌ها محدود شده است. او بر تجربه زيستي مردم تأكيد مي‌كند و فرهنگ را ابزاري هژمونيك براي انقياد مردم دانسته، آن را ناظر بر مناسبات قدرت مي‌داند. او فرهنگ را به سه دسته تقسيم مي‌كند، فرهنگ مسلط، عناصر باقي‌مانده و عناصر نوظهور.

ويليامز در كتاب «انقلاب طولاني» با رجوع و بهره‌گيري از باور ماركس درباره نقش سرمايه‌داري درتبديل كالا به بت، تبليغات را نوعي «سحر و جادو» مي‌داند كه كالا را به دلالت‌كننده‌هاي فريبنده مبدل مي‌سازد كه اين نشانه‌ها، جهان تخيلي به معناي غير واقعي را نشان مي‌دهد. سرمايه‌داري نيز موجب ناديده گرفته شدن كار و زحمت هزينه شده در توليد كالاها مي‌شود. ويليامز با بررسي سير تحول تبليغات كه طي چند سال اخير از اعلانات ساده مغازه‌داران به سازمان تجاري سرمايه‌داري تبديل شده است، حساسيت نشان مي‌دهد. (صالحي اميري217،1386)

+نوشته شده در سه شنبه 23 تیر1388ساعت12:47توسط عیسی کشاورز | |



پست مدرنيسم و تبليغات

براي شروع بحث چند ويژگي مهم پست مدرنيسم مطرح مي‌شود: ما در پست مدرنيسم شاهد از ميان رفتن تمايز بين فرهنگ و جامعه بوده و افول فرا رويت‌ها را شاهد هستيم. پست مدرنيسم معتقد است: با نظم اجتماعي جديد روبرو هستيم، كه اهميت و قدرت آن توسط رسانه‌هاي جمعي توصيف شده‌اند اين توصيف، مبناي شناخت ما از واقعيت‌ها و دنياي اطرافمان قرار گرفته است. ديگر رسانه‌هاي جمعي، آيينه منعكس‌كننده واقعيت‌ها نيستند، بلكه جامعه انعكاس‌يافته رسانه‌ها، واقعيت دارند. در نگرش ليبراليستي رسانه‌ها آيينه واقعيت‌ها هستند. در نگرش ماركسيستي، رسانه‌ها واقعيت‌ها را مخدوش مي‌كنند. در نگرش پست مدرنيسم، رسانه‌ها درك ما را از واقعيت‌ها شكل مي‌بخشند. آنچه ما مصرف مي‌كنيم و آنچه بر تصميم ما در خريدن تأثير مي‌گذارد، روز به روز بيشتر تحت تأثير اقناع و شيوه‌هاي تبليغي قرار دارد. تبليغات ما را تحريك مي‌كند كه فيلم ببينيم، آنگاه دستگاهي توليد مي‌كند و به عنوان ويدئو رسانه در هر خانه قرار مي‌دهد، سپس ميل به زياد فيلم ديدن، ما را وادار مي‌كند زياد فيلم ببينيم. در پست مدرنيسم تصاوير بر روايت‌ها سيطره مي‌يابند. يعني ما تصاوير و علائم را به خاطر خودشان مصرف مي‌كنيم و به فايده يا ارزشهاي آنان كاري نداريم. در فرهنگ پست مدرنيسم همه چيز را مي‌توان شوخي تلقي كرد، مجازي دانست يا در بازي سبكها، همانندسازي‌ها و مسائل سطحي، واقعي تلقي شوند. يعني سبك جاي محتوا را خواهد گرفت. يعني با تكثير كپي شده نقاشي داوينچي و باز توليد نسخه‌هاي كپي ديگر، با آثار بت انگاشته شده فرهنگي روبرو هستيم. تبليغات يعني تلفيق هنر با اقتصاد كه با هدف مصرف بيشتر گسترش مي‌يابد. جريانهاي سريع مبادله كالا، اطلاعات، پول، از ميان رفتن فضا، مكان، گسترش بي‌فضايي، بي‌مكاني، شكل‌گيري هويت‌هاي مجازي ديگر، حس روايت خطي، ممتد و توالي منطقي رخدادها حاكي از اين واقعيت است كه فرا روايت‌ها و تاريخ نابود مي‌شوند. كالا و محصولات به خاطر شكل، بسته‌بندي، ‌فانتزي بودن و ساخت ظاهري‌شان به فروش مي‌رسند نه به خاطر ماهيت و محتوا. در پست مدرنيسم تلويزيون همچنان موثرترين رسانه و تبليغات بااهميت‌ترين سلاح است. اين دو تصاوير و اطلاعات متفاوتي را به طور مرتب به خورد مخاطب مي‌دهند. شكل، جذابيت، تكنيك، رنگ، صحنه، تصاوير، دكوراسيون از اهميت ويژه برخوردار هستند. در گذشته تبليغات ارزش و فايده يك محصول را به ما گوشزد مي‌كردند،‌ اما در حال حاضر به طور مستقيم چيز زيادي درباره محصول نمي‌گويند و بيشتر به الغاء و تكرار خود پيام مي‌پردازند و اين كار با علائم فرهنگي انجام مي‌دهند. تبليغات همواره فروش بيشتر را مد نظر دارد. اگر چه تبليغات در ماهيت خود همواره در فروش به مسائل سطحي مي‌پرداخته، اما نكته اينجاست كه در پست مدرنيسم محتوا و لحن تبليغات تلويزيون تغيير كرده است و از سادگي و هدف اصلي خود كه فروش محصول براساس ارزش آن براي مصرف‌كننده بوده است- صرف‌نظر از سبك ديداري و تكنيك‌هاي گمراه‌كننده به كار رفته در آن- دور شده است، گرچه هنوز هدف اصلي تبليغات، فروش بيشتر است. صاحب‌نظران بر اين عقيده‌اند كه، اثر پست مدرنيستي تبليغات، اين روزها از طريق تلاش‌هاي غيرمتظاهرانه‌اي به دست مي‌آيد كه ظاهراً اين هدف را در نظر نمي‌گيرند. آگهي‌ها داراي تكنيك، ساخت‌ زيبا و فريبنده شده‌اند، بدون اينكه هيچ اشاره‌اي به مفيد بودن مصرف آن شده باشد. پيامهاي تبليغاتي پست مدرنيسم بيشتر به بازتوليد فرهنگي تبليغ مورد نظر توجه دارند، تا خصوصياتي كه اين محصول در دنياي خارج دارد. اين روندي است كه با نابودي «واقعيت» هماهنگي دارد. ظاهر جذاب پيامهاي تبليغاتي، نقل و قول‌هاي زيركانه آن از فرهنگ عامه و هنر عامه، افسانه‌هاي آن، توجه آنها به سطح اشياء، كنايه‌هاي شوخ‌طبعانه آنها به بهاي خود پيام تبليغاتي، افشاي ماهيت تبليغات به عنوان يك ساختار رسانه‌اي و بازيافت علني گذشته‌ها، همگي حاكي از ظهور پست مدرنيسم در پيامهاي تبليغاتي تلويزيون هستند.

مصرف‌گرايي و اشباع رسانه‌اي هم با پست مدرنيسم رابطه دارد. با تثبيت سرمايه‌داري و به دنبال آن افزايش مصرف، مردم بايد اخلاق اوقات فراغت و يا مصرف را بياموزند. افزايش مصرف براي نظام سرمايه‌داري امري حياتي است. پس انسان پست مدرن بايد معتقد به لذت، خوشي و مصرف باشد. در راستاي همين هدف، رسانه‌ها و اشكال مدرن ارتباط جمعي با دانش ترغيبي و تبليغي بايد هدايت زندگي روزمره را به دست گيرند. كاركرد مهم ديگر تبليغات كمك به پست مدرنيسم براي تغيير فراهويت‌هاست و باز تعريف پست مدرنيستي از طبقه اجتماعي، خانواده، مذهب و انسان است. رواج فردگرايي خودخواهانه و همگاني است كه تلويزيون از معبر امواج آن را ترويج خواهد كرد. (استريناني304،1384)

+نوشته شده در سه شنبه 23 تیر1388ساعت12:45توسط عیسی کشاورز | |



مادر بوی خوش صد سبد صلوات .مادر موج مواج مهربانی و محبت. مادر چه روز مبارکی را به نام تو نامگذاری کرده اند . سالروز ولادت لیله القدر آفرینش ،حضرت فاطمه زهرا(س) . چه مبارک و فرخنده روزی.مادر ای اسوه ایثار و گذشت ، ای گل سر سبد هستی ای مظهر مهر و وفا ، روزت مبارک.

مادر ای کسی که واسطه بین من و خدای من در تولد هستی، همانطوری که خالق من شایسته ستایش است ، تو هم به واسطه آن شایسته ستایشی.همیشه امید آن را داشته ام که روزی بتوانم جبران محبتهای تو را به جا آورم اما افسوس هر چه عمر بر من می گذرد بیشتر از گذشته به ناتوانی خویش پی می برم. اما همیشه تو را می ستایم که شایسته ستایشی . تو فرشته ای از فرشتگان آسمانی هستی : چون که  کمالات آسمانی همچون ، عشق ، ایثار، محبت توسط تو معنا پیدا می کندو تو مصداق عینی و مفهوم واقعی این کمالاتی. وقتی به سجاده نماز می ایستی و به بیکرانه های ملکوت پرواز می کنی  ، حرفم به خوبی تعبیر می شود و من به آسمانی بودنت بیشتر ایمان می آورم.در این لحظات به مثابه منشوری می شوی که الطاف خداوند به تمامی در تو شکوفا می شود.تو تنها موجودی هستی که تمام خوبی ها را در خود داری ،چون فاطمه زهرا (س).و به واسطه همین شایسته مقام مادری شده ای.

مادر یعنی لیله القدر

مادر یعنی سر چشمه همه چیز و همه کس

 مادر یعنی تکثیر عشق و عاطفه

 مادر یعنی شجره طیبه

مادر یعنی یک تاریخ مظلومیت

مادر یعنی صد  سبد دلواپسی

مادر یعنی یک آسمان ستاره

مادر یعنی یک مثنوی غم فرو خفته

مادر یعنی عشق به توان بی نهایت

مادر یعنی صد سبد صلوات

مادر ای تمام هستی ام ، حلالم کن ....

 

+نوشته شده در شنبه 13 تیر1388ساعت2:28توسط عیسی کشاورز | |



شعر زير در فيش تحقيقاتي ۱۹سال پيش من پيدا شد شاعر آن كيست نمي دانم!

دخترم با تو سخن مي گويم

گوش كن با تو سخن مي گويم

زندگي در نگه ام گلزاريست

و تو با قامت چون نيلوفر

شاخه پر گل اين گلزاري

من در اندام تو يك خرمن گل مي بينم

گل گيسو ،گل لبخند شباب

من به چشمان تو گلهاي فراوان ديدم

گل عفت ، گل صد رنگ اميد

گل فرداي بزرگ

گل فرداي سپيد

مي خرامي و تو را مي نگرم

چشم تو آيينه روشن دنياي من است

تو همان خرد نهالي كه چنين باليدي

همچو پر غنچه درختي همه لبخند شدي

ديده بگشا و در انديشه گل چينان باش

همه گلچين گل امروزند

همه هستي سوزند

كس به فرداي گل باغ نمي انديشد

آنكه گرد همه گلها به هوس مي چرخد

بلبل عاشق نيست

بلكه گلچين سيه كرداري است

كه سراسيمه دود در پي گلهاي لطيف

تا يكي لحظه به چنگ آرد و ريزد بر خاك

دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاك

تو گل شادابي

به ره باد مرو

غافل از باغ مشو

اي گل صد پر من

با تو در پرده سخن مي گويم

از حرامي بهراس

گل چو پژمرده شود ، جاي ندارد در باغ

گل پژمرده نخندد برشاخ

قيمت خود مشكن

قدر خود را بشناس

كس نگيرد ز گل مرده سراغ

قدر خود را بشناس

دخترم با تو سخن مي گويم

عشق ديدار تو بر گردن من زنجيري است

و تو چون قطعه الماس ، درشتي كمياب

گردن آويز بر اين زنجيري

دخترم ، گوهر من

تو كه تك گوهر دنياي مني

دل به لبخند حرامي مسپار

دزد را دوست مخوان

چشم اميد بر ابليس مدار

ديو خويان پليدي كه سليمان روي اند

همه گوهر شكندند

ديو كي ارزش گوهر داند

نه خردمند بود

آنكه اهريمن را

از سر جهل سليمان خواند

دخترم ، اي همه هستي من

تو چراغ همه شبهاي مني

به ره باد مرو

تو گلي ، دسته گلي، صد رنگي

پيش گلچين منشين

تو يكي گوهر تابنده بي مانند

خويش را خوار مبين

قيمت خود را مشكن

قدر خود را بشناس

 

 

 

+نوشته شده در شنبه 13 تیر1388ساعت0:3توسط عیسی کشاورز | |



تعريف فرهنگ

فرهنگ يكي از كلمات بسيار پرمناقشه -چه در حوزه لغت، چه در معني اصطلاحي و عملكردي مي‌باشد- برخي از صاحب‌نظران تا حدود دويست، سيصد تعريف از فرهنگ را برشمرده‌اند (هرسكوتيس، كروبر به نقل از روح‌‌الاميني، 1386) اين تنوع مفاهيم و وسعت معاني اصطلاحي فرهنگ نشان از آن دارد كه ابعاد و نقش اين كلمه در زندگي انسان به حدي از اهميت و گستردگي رسيده است كه هيچ مفهوم و معنايي نمي‌تواند آن را در محاصره و در اختيار خود قرار دهد.

در لغت‌نامه دهخدا ذيل واژه فرهنگ آمده است، فرهنگ واژه‌اي پهلوي است يا مركب از پيشاوند «فر» به معني شكوه، عظمت،‌درخشندگي و «هنگ» به معني جلو بردن، كشيدن و عزيمت كردن و كلمه فرهنگ به معني حركت دادن به سمت شكوه و عظمت.

در متون ادبي ما فرهنگ به معني دانش و دانايي هم آمده است: «به خواستاري فرهنگ كوشا باشيد، چه فرهنگ تخم دانش است و بر آن خِرد است و خِرد آرايش دو جهان است و درباره آن گفته‌اند: كه فرهنگ اندر فراخي پيرايه و اندر شگفتي (سختي) پا نه (نگهبان) و اندر آستانه (مصيبت) دستگير و اندر تنگي پيشه است. در شاهنامه فردوسي نيز به همين معنا و مترادف با خصايل اخلاقي به كار رفته است.» (روح‌الاميني 1382، 39)

ز دانا بپرسيد پس دادگر    

  که فرهنگ بهتر بود يا گهر

چنين داد پاسخ بدو رهنمون       

 كه فرهنگ باشد ز گوهر فزون

كه فرهنگ آرايش جان بود             

 ز گوهر سخن گفتن آسان بود

گهر بي هنر زار و خوار است و سست     

 به فرهنگ باشد روان تندرست

يكي ديگر از تعاريف جامع از فرهنگ، مربوط به تايلر در كتاب جوامع ابتدايي است: او فرهنگ را مجموعه پيچيده‌اي از معارف، معتقدات، هنرها، صنايع، تكنيك‌ها،‌ اخلاق،‌ قوانين، سنن و بالاخره تمام عادات، رفتار و ضوابطي مي‌داند كه انسان به عنوان عضو يك جامعه آن را از جامعه خود فرا مي‌گيرد و در قبال آن جامعه، تعهداتي به عهده دارد. (همان، 41)

با اين تعريف جامعِ تايلر از فرهنگ، بسيار بديهي به نظر مي‌رسد كه هر تعريف و برداشتي از تبليغات تحت هر عنواني برخاسته از فرهنگ و جزء لاينفك او است. تعريف ادوارد ساپير نيز همين برداشت را تأييد مي‌كند: او فرهنگ را سيستم رفتارها و حالت‌هاي متكي بر ضميرناخودآگاه مي‌داند و فرهنگ يك گروه، ابداع تمام مدل‌هاي اجتماعي رفتاراست كه به وسيله همه يا اكثريت اعضاي گروه، جامه عمل به خود مي‌پوشد و جامعه در حقيقت، يك اصطلاح فرهنگي است كه افراد به نسبت روابطي كه با يكديگر دارند، براي بيان بعضي از صور رفتارهاي اختصاصي خود به كار مي‌برند. (همان،42)

تري يانديس نيز با پذيرش تعريف هرسكوتيس[1] از فرهنگ، به عنوان بخش انسان ساخته محيط. فرهنگ را به جنبه‌هاي عيني فرهنگ (ابزارها، جاده‌ها و ...) و جنبه‌هاي ذهني آن (هنجارها، قواعد، ارزشها و ...) تقسيم مي‌كند. براساس نظريات تري يانديس با تجزيه و تحليل ذهني است، كه مي‌توانيم موجودات محيط خود را درك، باور و ارزشگذاري نماييم. چون راههاي درك و شناخت افراد با محيط متفاوت است، پس هر انساني محيط اجتماعي خود را متفاوت از ديگري درك مي‌كند. پس انسانها، با فرهنگهاي متفاوت ديده مي‌شوند و هر فردي نشانگان فرهنگي[2] مختص به خود دارد. در عين حال بسياري از نشانگان فرهنگي بين انسانها يكسان هم ديده مي‌شوند. اين نشانگان فرهنگي الگويي از باورها، نگرش‌ها،‌ديد افراد نسبت به خود، هنجارها و ارزشهايي است كه برگرد مضموني موجود در جامعه سازمان يافته‌اند. (تري يانديس 1383، 27)

 

تعريف شش‌گانه كروبر و كلاك هون از فرهنگ:

 


::ادامه مطلب::

+نوشته شده در شنبه 6 تیر1388ساعت20:35توسط عیسی کشاورز | |



رسانه های جمعی و محیط جدید توسعه فرهنگی

مفهوم توسعه فرهنگی (Cultural development) برای نخستین بار در کنفرانس بین المللی سیاستهای فرهنگی

(International Conference on Cultural Policies) که توسط یونسکو در سال 1970 در ونیز ترتیب یافت، مطرح شد. نگرشهای گوناگونی به این موضوع در قالب مدلهای کمی و کیفی توسعه وجود دارد. یک نوع نگرش به توسعه فرهنگی  که برپایه مدلهای کاملاً کمی ارائه شده است آن را نتیجه رشد اقتصادی می داند و در واکنش به این دیدگاه، نگرش دیگری آن را در قالب نیازهای مرتبط با کیفیت در مسیر رشد یا زندگی تبیین می کند. Unesco., 1981, p, 374)

امروزه بحث درباره فرهنگ بر پایه تمدن، شیوه های زندگی و رفتار صورت می گیرد و گسترش زمینه های فرهنگی به علم، رسانه های دیداری- شنیداری، محیط زیست، ضد فرهنگی و فرهنگهای سنتی در سیاستهای کلاسیک فرهنگی باید مدنظر قرار گیرند. در این خصوص باید به موضوعات زیر پرداخته شود.

   موضوع اول، علم و فناوری است که دستاورد انقلاب صنعتی محسوب می شود ولی با وجود رسوخ آنها در همه زمینه های زندگی برای اغلب مردم واقعیتی عجیب و گاه بیگانه است. لذا باید شرایطی را فراهم آورد که مردم به فناوریها دسترسی داشته و تحت آموزشهای علمی قرار گیرند.

موضوع دوم، رسانه های دیداری- شنیداری (به ویژه رادیو و تلویزیون) است که جایگاه بالایی در مصرف فرهنگی دارند. حالت منفعل در برابر این رسانه ها و مصرف زدگی فرهنگی سبب تخریب خلاقیتهای فرهنگی فردی می شود. از این رو، اهمیت تلیویزیونهای جماعتی و محلی که به جنبه های فرهنگی مورد علاقه مردم و ارائه فرصتهای بیشتر به آنها برای بیان موفقیت خود نظر دارند، مضاعف می شود.

   موضوع سوم، رابطه میان فرهنگ و محیط زیست است، فرهنگ در شرایط زندگی به معنای سوال از انسان در رابطه او با محیط است. امروزه انسان از ابعاد معنوی فرهنگی، طبیعت از بعد ریست شناختی، خانه از معنای زندگی خانودگی و شهرهای حاشیه ای و آپارتمانها از امکان اجتماعی برای ارتباط سهلتر میان افراد و گروهها تهی شده است که ضروری است ساکنان آنها شرایط زندگی خود را مجدداً بررسی و تطبیق بخشند.

موضوع چهارم، ظهور ضد فرهنگ است که نتیجه مستقیم شرایط زندگی و فرهنگ کشورهای توسعه یافته اقتصادی است. پس از گذست سالها از سیاستهای کلاسیک فرهنگی، توده های مردم و به ویژه جوانان، در شرایط نوین پیش آمده، شیوه دیگری به غیر از زندگی در جریان فرهنگی معین را برگزیده اند.

موضوع پنجم، پدیده حیات مجدد فرهنگ های سنتی است که به عنوان طریقی برای زیر سوال بردن سیستم فرهنگی غالب محسوب می شود.

موضوع ششم، جنبشهای زیست محیطی ای که انتقال تجربیات و ارزشهای فرهنگی به سایر فرهنگها برای تحقق زندگی مطلوب در مرکز توجهات آنها قرار دارد. اگر امروزه محیط زیست ابعاد سیاسی به خود گرفته است، پر واضح است که این موضوع در واقع واکنشی به گونه ای فرهنگی از روابط میان مردم با هم و با محیط پیرامون آنهاست. (Unesco, 1981, pp, 428-431)

به طور خلاصه، توسعه فرهنگ علمی، ابعاد فرهنگی رسانه های جمعی، روابط میان فرهنگی و محیط، ظهور ضد فرهنگی، حیات مجدد فرهنگیهای سنتی و مطالبات روزافزون زیست محیطی، موضوعاتی است که باید در سیاستهای فرهنگی مدنظر قرار گرفته و پاسخهای سازماندهی شده ای را برای آنها تدوین کرد.

 

رسانه های جمعی و گسترش عامه فرهنگی

   ظهور صنعت و فناوریهای ارتباطی، تأثیرات فرهنگی عمیقی بر جای نهاده است و موضوع خدمات و تولیدات فرهنگی صنایع در مرکز مباحثات توسعه فرهنگی قرار دارد. در این ارتباط نیز نباید تأثیرات اقتصادی فعالیتها و صنایع فرهنگی را ناچیز شمرد، علاوه بر این که مصرف تولیدات فرهنگی تأثیر مستقیمی بر رشد ارزشها و استانداردهای زندگی دارد نیاید از یاد برد که پدیده دغدغه برانگیز از خود بیگانگی فرهنگی در تجویز یک مدل اقتصادی خالص رخ می دهد. امروزه مفهوم کار ساده ای نیست. از این رو، می توان بیان داشت که توسعه اقتصادی و اجتماعی، توسعه آموزشی و فرهنگی را احاطه کرده است.

   سیاست فرهنگی مرکب از فعالیتهای جمعی همگراست که مقاصد خاصی را منظور دارند و استفاده از منابع معینی را برنامه ریزی می کنند. در سیاستهای فرهنگی، از سیاستهای مربوط به تکنیکها (روش و ابزار) گرفته تا سیاستهای همگانی و خاص باید مدنظر قرار گیرند و بیش از آن نیز موقعیت فرهنگی باید به وقت ارزیابی شود. اندیشه سیاست فرهنگی بدون ابزار مطالعه حقیقت فرهنگی میسر نیست. در این میان قدرت عامه مردم، ابزار تهیه اطلاعات علمی، توضیح طبیعت، نقش حکومت و ارتباط آن با سایر بخشهای دیگر، همه مسایلی هستند که باید برای پاسخگویی به آنها چاره اندیشی شود. (Ibid, p. 38). در خصوص محتوای سیاست فرهنگی باید ارتباط آن را با آموزش، اطلاعات، ارتباط جمعی، محیط و کیفیت زندگی به طور عام بررسی کنیم.

مفهوم عامه فرهنگی (Cultural Publics) معیار یا به اصطلاح سنگ ترازوی هر سیاست فرهنگی است. در این زمینه، یک عامه خاص وجود ندارد بلکه عامه های گوناگونی برای فرهنگی می توان برشمرد که متأثر از چندگونگی واقعیت فرهنگی یا اختلاف میان گروههای اجتماعی است که یک جامعه را تشکیل می دهند. از این رو، غیر عامه برای آنچه معمولاً فعالیتهای فرهنگی اطلاق می شود، لزوماً  غیرعامه برای فعالیتهای اجتماعی تلقی نمی شود بلکه آن عده ای را شامل است که از علاقه مندی توده ای به ویژه نسبت به وسایل ارتباط جمعی و از همه بالاتر تلویزیون، در حد پایین تری قرار دارند. (Ibid, pp. 382-3)

تنوع عامه های مربوط به فرهنگ، بیش از همه به تنوع موقعیتهای اجتماعی- اقتصادی همانند: نابرابریهای درآمدی، تفاوتهای جغرافیایی در محدوده یک کشور یا منطقه یا شهر، اختلافهای سنی یا طبقاتی و از همه مهمتر نابرابریهایی در سطح آموزش مربوط می شود. موضوع جنسیت و نابرابریهای مربوط به آن را نیز می توان در این زمینه مورد اشاره قرار داد. به هر حال، آنچه بیان شد، نشانگر سختی و پیچیدگی های تدوین سیاست فرهنگی به لحاظ همبستگی در اهداف و منابع آن است.

مشارکت رادیو و تلویزیون و مطبوعات به عنوان انتقال دهندگان اطلاعات، در سطح وسیع نقش مهم در این زمینه داشته اند. به عنوان مثال، برای نخستین بار، در تاریخ جهان کلیتی، از میراث فرهنگی بشر علاوه بر پایگاههای اطلاعاتی می تواند به صورت نوشتار یا تصاویر سریع از طریق این رسانه ها به ما ارائه شوند.


::ادامه مطلب::

+نوشته شده در شنبه 6 تیر1388ساعت20:9توسط عیسی کشاورز | |



 ساعت دو نصف شب پنجشنبه آخرین ساعات تبلیغات رسمی انتخابات ریاست جمهوری است . بچه ها دوست داشتند در شور و حال انتخاباتی خیابان ها باشند . البته من هم علاقمند ! وارد خیابان که شدیم . ترافیک سنگین و تعداد انبوهی از جوانانی که اصلا دغدغه پیروزی در انتخابات را نداشتند . فقط دمی را غنیمت می شمردند پایکوبی ٬ برای با هم بودن٬ با هم خندیدن٬باهم..... و چه فحش ها ٬ تهمت ها ٬تخریب هاو اهانت هایی که به احمدی نژاد  نمی کردند و چه توهین هایی را که فریاد نمی زدند!؟از خجالت بیش بچه های خودم به منزل برگشتم واز خود می پرسم آیاطرفداران  احمدی نژاد زیر این همه فشار روانی تاب تحمل دارند!؟ واقعا از نظر روانی و تبلیغاتی این همه هجمه کوه را از جا می کند! این همه هجمه چرا؟ به چه جرمی؟!اما می دانستم کسانی که در خیابان هستند و شلوغ می کنند یک طیف سنی و رفتاری خاصی در جامعه هستند و بر اساس تئوری  پرسه زن٬ موسوی و موج سبز گفتمان مشترک انان است برای اینکه همدیگر را در خیابان پیدا کنند و  این هیاهو ارای واقعی را نشان نمی دهد. این حباب  محیطی است !حتی رای موسوی را هم  نشان نمی دهد ! ولی واقعا همه چیز به هم ریخته است در این فضا تصمیم گیری بسیار طاقت فرساست.   

من در یادداشت قبلی در خصوص مناظره دکتر احمدی نژاد و مهندس موسوی ٬ مهندس موسوی را در آن مناظره٬ انسان فرهنگی تصور کردم . حتی خود او در یکی از پوستر های خود  نگاشت: ادب مرد به از دولت اوست. اما با کمال تعجب دیدم خود مهندس موسوی در مناظره بعدی در غیاب دکتر احمدی نژاد ٬ گفت: احمدی نژاد خجالت نمی کشد! او دروغگوی بزرگ است ! و بسیاری از تهمت ها و اهانت ها را به دکتر احمدی نژاد وارد ساخت ! حتی زشت ترین الفاظ و رکیک ترین کلمات را طرفداران او در حضور مهندس موسوی به دکتر احمدی نژاد روا داشتند . او نه تنها مخالف نمی کرد بلکه با دست زدن های خود تایید می کرد .! ایا مهندس موسوی جو گیر شده است !؟ انسان فرهنگی این است !؟ نمی دانم مهندس موسوی در میان ذهنیت این مردم کیست ؟ انسان فرهنگی ! رییس جمهور با برنامه ! رییس جمهور مقتدر و شجاع !رییس جمهور اصلاح طلب ! رییس جمهور اصول گرا ! رییس جمهور اصلاح طلب اصول گرا!  بازیچه دست مافیای قدرت و ثروت؟!چرا موسوی این قدر به هم ریخته است! انگار هیچ هدفی جزء نابودی احمدی نژاد ندارد؟ حتی به ارای مردم روستا ها و شهر های کوچک با تحقیر نگاه می کنند! هر کسی که به احمدی نژاد رای بدهد و یا برای او تبلیغ می کند او را تحقیر می کنند! یکی از دوستانم تعریف می کرد :در مدرسه ابتدایی دخترم معلم او می پرسد: پدر تو به کی رای می دهد؟ دخترم گفت: احمدی نژاد. می گوید معلم یک ایشششه کرد و با وقاهت سر کلاس با صدای بلند گفت: احم...ی نژاد! و همه بچه ها من را مسخره کردند ! و بچه با گریه به منزل آمد ؟! واقعا چرا؟ ! طرفداران مهندس موسوی کی هستند ؟!واقعا چه می خواهند؟! حتی اگر رای هم بیاورند!. واقعا به عنوان یک علاقمند به مباحث تبلیغاتی همواره می پرسم این روش در کجا دنیارواج دارد !؟ و ایا می توان با این روش از مردم رای گرفت!؟دختر خانمی نه چندان محترم که روبان سبز بر موهای خود آویزان کرده بود در داخل ون پارچه سبز پخش می کرد و می گفت :مهندس موسوی سید است به ایشان رای بدهید !راننده گفت چون سید است به او رای بدهیم ؟! این توهین به شور مردم نیست! آسیب شناسی موج سبز را در یادداشت قبلی من بخوانید.

نامه عجیب و متورانه  هاشمی رفسنجانی پخش شده است ! نمی فهمم چه اتفاقی در راه است !.  جو سنگینی را در کشور حاکم کرد ه است . ولی به نظر من  هر چه آقایان هاشمی و خاتمی علنی تر و جدی تر از مهندس موسوی حمایت کنندبه نفع دکتر احمدی نژاد خواهد بود و آرای او را سنگین تر می کند . اصلا عامه مردم نسبت به این دو نفر خاطره خوبی ندارند . خصوصاآقای هاشمی . احمدی نژاد هم قبلا گفته که صحنه گردان اصلی اینها هستند!

امشب احمدی نژاد را مردم در خیابان ها خیلی مظلوم دیدند٬ حتی یکی می گفت: کار احمد ی نژاد را  تمام کردند. او شهیدمبارزه با باند قدرت و ثروت شده است ! به او گفتم  اما از شهرستان ها و روستاها خبرهای خیلی خوبی می رسد! حدود دو سوم ارای در آنجاهاست و به این جوانان ها نگاه نکن ! احمدی نژاد بالای بیست میلیون رای دارد! اگر چه خودم هم در ته دلم  حرف خودم را باور نمی کردم ! فردا پنجشنبه است.  تبلیغات و این غوغا سالاری ها وجود ندارد  . مردم تا حدودی از هجمه تبلیغات روانی خارج می شوند . فکر نمی کنم   صداقت ٬ سادگی ٬ شجاعت٬تلاش و خدمات   دکتر احمدی نژاد را به راحتی فراموش کنند. !

نمی دانم چرا فکر می کنم احمدی نژاد بالای بیست میلیون رای می آورد ! اگرچه هیچ دلیلی ندارم ! اما مردم ایران را تاحدودی می شناسم. ایرانی ها٬ مردم ناممکن ها هستند. هر وقت تصمیم بگیرند می توانند ناممکن های٬ ناممکنی را ممکن کنند . آیاممکن است  بالای بیست میلیون رای بیاورد! ؟ نمی دانم ! شاید... شاید  دلم می خواهد که بیست میلیون رای بیاورد!  اگر بیاورد چه می شود.....

پنجشنبه ۲۱ خرداد۸۸ ساعت ۳صبح

+نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت2:42توسط عیسی کشاورز | |



 

 طعم زندگی چه گس می شود آن هنگام که تن می سپارم

 

به ناسپاسی و ناراستی

 

گرد و غبار دل آزاری می شود باران آن هنگام که تن می سپارم

 

به استحماق و استهزاء

 

در لحظات عاشقی آن هنگام که دل می سپارم به نجوای نگفته ی

 

به جان شنیده ام

 

چه شور انگیز و نامیرا تفسیر می شوم در فرهنگنامه هستی

 

در لحظات تنهایی آن هنگام که " من ناخود آگاهم " مرا به شرافت

انسانی ام فرا بخواند

 

چه مهربانانه می شکفد اکسیر حیات در سپهر زندگی

 

ای من مغرور خویش همواره  مرا بخوان....بخوان...

 

کشاورز ۱۳۸۸تهران

+نوشته شده در سه شنبه 19 خرداد1388ساعت3:13توسط عیسی کشاورز | |



 من معتقدم این مناظره پایان نیافته است . بلکه پس ازپایان آغاز شده است. این مناظره نوعی هاراگیری سیاسی  و جنگ همه علیه همه و فصل جدیدی در معادلات سیاسی ایران بازی خواهد کرد.  از این منظر احمدی نژاد برنده این میدان است .چه در انتخابات شکست سختی  بخورد و چه پیروز شود.

احمدی نژاد در این مناظره عجیب و موسوی نجیب به نظر رسیده اند . اما تحلیل معنا شناختی موضوع برای جامعه خرد ورز ما قابل تامل است . شاید برای اولین بار مخاطب سیاسی جامعه ما به عنوان پیرو ،طرفدار، و دنباله روجریانات سیاسی در مقام و جایگاه محرم ، ولی نعمت و قاضی قرار گرفته است.و درب این حوزه شیش قفله به روی مردم باز شده باشد. آن هم نه صرفا از یک نامزد ریاست جمهوری بلکه از زبان رییس جمهور!

این نوشتار قصد دارد با یک  نگاه علمی این رویداد بزرگ سیاسی را از منظر دانش تبلیغات به تحلیل معنا شناسانه بنشیند. گر چه معتقدم احمدی نژاد بسیار حرفه ای توانسته است  و لو با نادیده انگاشتن برخی اصول جوانمردانه موسوی را ضربه فنی نماید.

۱- رفتار احمدی نژاد در ا ین مناظره در چها چوب نظری" فرار رو به جلو" معنا می شود. چهار چوبی که بار ها  توانایی خود در این حوزه مورد سنجش و ارزیابی قرار داده و دستاورد های و ثمرات شیرین آن را چشیده است.در مقابل موسوی خودش را در چهار چوب انسان فرهنگی قرار داد. بدون اینکه آن را در مناظره سیاسی مورد سنجش قرار داده باشد.و یا اینکه از متدلوژی خاصی برخودار باشدو این تا پایان در سراسر  مناظره حاکم بود احمدی نژاد حمله می کردو و پاسخ می خواست ! انگار ما به نقد موسوی نشته ایم ! و موسوی هم ناتوان  و مردد در پاسخگویی.

۲- احمدی نژاد به فنون مذاکره از منظر جنگ روانی به خوبی آگاه بود  اما موسوی فاقد استراتژی مشخص بود . احمدی نژاد بار ها و بارها نام موسوی را برزبان جاری می ساخت . لحن احمدی نژادبسیار توام با تحقیر و تنبه بود و در سراسر مناظره در چشمهای موسوی نگاه می کرد.گاه هنگام صحبت های موسوی لبخندی از روی تبختر می زد. موسوی به دوربین نگاه نمی کرد. سرش همواره پایین بود صدای لرزانی داشت. تکیه کلام چیز ،چیز را بسیار به کار برد همواره لابه لای کاغذ ها دنبال چیزی می گشت. و هرگز نتوانست جز، در دقایق پایانی با مخاطب ارتباط برقرار کند.او در لاک دفاعی اسیر حملات احمدی نژاد قرار گرفت و نتوانست در مقام یک مرد مصمم ، قوی و شایسته برای کسب جایگاه ریاست جمهوری ظاهر شود.

۳- گریز رندانه احمدی نژاد در لابه لای صحبت ها ی خود به اینکه آقای موسوی من شما را دوست دارم! نوعی دلجویی سیاسی ، پنهان کردن عصبانیت خود ،فرو نشاندن عصبانیت طرفدارن موسوی وگفتن این پیام به مخاطب بوده است که مجبور به بیان واقیعت هاست  و گفتن واقعیت همواره تلخ است و  نهایتا القای زیرکانه این پیام اصلی خود  که آقای موسوی شما آدم ساده و سالمی هستید که طعمه عده ای سیاست پیشه قرار گرفته ای!؟موسوی یکبار این معانی را درک نکرد و احمدی نژاد را به چالش نکشید! او ساکت می ماند و او حمله می کرد...

۴- احمدی نژاد به خوبی از فراتاکتیک  بهره گرفت و او در عین حال که موسوی را رقیب اصلی و جدی خود فرض می کرد و از رشد چشمگیر آرای او در نظر سنجی ها باخبر بود .ا و را ضعیف نشان می دادو زیرکانه گفت آقای موسوی مثلثی از دولتهای گذشته در مقابل من ایستاده اند. موسوی را کوچک انگاشت . صریحا گفت صحنه گردان انتخابات دیگران هستند! اما موسوی چالشی نکرد ! در عین حال احمدی نژاد خودش را قهرمان نشان داد و گفت با مثلث قدرت ،ثروت و تزویر در حال نبرد است و با به مخاطب القا کرد که منجی آنان و حافظ منافع آنان است . و قطعا شکست ناپذیر است. او بی شک در این تاکتیک پیروز میدان بود و قاطعانه ترمینولوژی حاکم بر حوزه معنایی خودرا گسترش داد . از یک سوی طرفداران خود را منسجم ساخت و انان را از نظر ایدیولوژی انتخاباتی فربه کرد و آنان را به یک مبلغ تمام تبدیت و از طرف دیگر  انسجام جناح مقابل را بر هم ریخت.

۴- او در ادامه همین استراتژی فرا تاکتیک از تکنیک عقبه نویسی و آتش تهیه ریختن استفاده کرد .احمدی نژاد در این حوزه با صداقت کودکانه وارد مناظره شد بهترین لحظاتی که موسوی می توانست احمدی نژراد را زمین گیر کند . اما نمی دانم چرا موسوی این قدر دست و پا بسته بود!؟  در این وضیعتی که احمدی نژاد با دستپارچگی  احساسات و قدرت را درهم می آمیختو  خشونت گفتمانی خود  را به نمایش می گذاشت، به خوبی می توانست با پرسش انگیزی موسوی مهار شود.که نشد ! 

شانسی که موسوی آورد این شد که احمدی نژاد اتوبان را خلوت دید شروع  کرد به گاز دادن  و ناگهان مخاطب با دو تیپ شخصیتی رو برو شد یکی که بی مهابا می تازد و دیگری که تامل می کند! در این لحظه متانت و شخصیت موسوی نمایان شد. در این لحظه هم موسوی نتوانست احمدی نژاد را ضربه فنی کند. باز احمدی نژاد به مخاطب آموخت که موسوی شخصی فرهنگی ، مسولیت پذیر است این  پرستیژ اخلاقی موسوی در برابر احمدی نژاد بسیار با باشکوه جلوه کرد . احمدی نژاد این را فهمید که چه میدان سرسبزی برای موسوی فراهم آورد است . اما موسوی باز به خاطر ندانستن فنون جنگ روانی در بیان هدفها ،پاسخگو بودن به سوالات ،تجزیه و تحلیل مطالب،برنامه محوری بسیار ناتوان ظاهر شد. مخاطب در برابر این تضاد شناختی قرار گرفت . موسوی آدم خوب ! رییس جمهور ناتوان ! کدامیک؟!

نویسنده فکر می کند اگر موسوی همینی  باشد که نشان داده است در دو مناظره بعدی با آقایان رضایی و کروبی قطعا برنده نخواهدبود . باید این ادعا را درچند روز آینده به نظاره بنشینیم. مگر آنکه تمهیداتی در ستاد حرفه ای موسوی اندیشیده شود.من پیروزی را در دستان موسوی به خوبی حس می کنم اما پیش بینی میکنم در تمام مناظرات شکست خواهد خورد.!

۵- یکی دیگر از موضوعات مهم در معنا شناسی ا ین مناظره ،استفاده شدید احمدی نژاد از تاکتیک ماساژ پیام بود. کلی گویی و کلی بافی موسوی از ضعف های احمدی نژاد آن هم با خوانش متن واقعا برای تیم تبلیغاتی حرفه ای موسوی جای تاسف دارد .با سوالات کلی معلوم است جواب کلی می گیرید!. فضایی که موسوی در نقد  احمدی نژاد فراهم ساخت خطای استراتژیک بود . اوناشیانه از حوزه سیاست خارجی شروع کرد !  حوزه ای که کاملا مورد تایید نظام و مردم است . موسوی برای ورود به نقد احمدی نژاد با برنامه وارد  نشد.در نتیجه احمدی نژاد به راحتی و  زیرکانه توانست موفق از این حوزه سخت  بیرون آید . اگر چه در این لحظات احمدی نژاد در برابر ناتوانی موسوی زیادذوق زده شد. و چند گل به خودش زد.!

۶- تاکتیک آتشین احمدی نژاد ( تاکتیک افشا گرایانه ). رفتار سخاوتمندانه احمدی نژاد در بیان اسامی برخی افراد که آنان را بدون هیچ ترسی مفسدین اقتصادی خواند نکته برجسته این مناظره بود. این رفتار که در بین سیاسیون ایران بی سابقه است . شجاعت و جسارت احمدی نژاد را به تصویر کشید.این لحظات نفسها ی بینندگان را در سینه حبس کرد. این رفتار آنچنان با تفکر اپوزیسیونی تاریخی این ملت در نقدقدرت  همخوانی داردو به قدری ساختارشکنانه بود که بغض فروخفته ملتی که این حرفها را در مجامع غیر رسمی و خصوصی می شنیدو تا به حال هیچ مرجع رسمی آن راتایید و یا رد نمی کرد به یکباره ترکاند!.شنیدن این مطالب آن هم از زبان رییس جمهور موضوعی نیست که از خاطره تاریخی این ملت به این راحتی از بین برود. این  رفتار احمدی نژاد را در موقعیت برد ـ برد قرار داد . اگراو  انتخابات را ببازد قهرمان این افشاگری خواهد بود  و اگر ببرد که نوار پیروزی ها ی خود را امتداد داده است.او در این حوزه هم از نظر تبلیغاتی، از فرا تاکتیک ها استفاده کردشایسته کرد . او از مدتهای قبل تبلیغات انتظاری کرده بود که دست به چنین کاری خواهد و اهمیت مناظرات را در تصمیم گیری مردم جدی کرد. او که  در تبلیغات محیطی  ازطرفداران نه جندان مصمم خود راضی نبود و عملا نمی توانستند از پس شگرد های تبلیغاتی موسوی برآیند، نگاهها را متوجه خلاقیت های فردی خود ساخت . و با دیگر به اصولگرایان آموخت که چار ه ای جز باور احمدی نژاد ندارند .و با ید یکپارچه به حمایت او برخیزند.او در این حوزه بسیار حرفه ای عمل کرد. او هرگز مشکلات جامعه را انکار نکرد. او زخمها و ناراحتی مردم را انکار نکرد . اما برزخمهای مردم نمک پاشید. حرکتی که تا کنون در میان سیاستمردان طراز اول کشور دیده نشده است.

۹-  استراتژی هراس افکنی یکی در  روشهای موثر احمدی نژاد بود . از مدتها قبل محور القای ستاد تبلیغاتی موسوی ، ترس از احمدی نژاد بود . ترس از ورشکستگی ملی، ترس از تحریم ، ترس از خفقان داخلی و انزوای بین المللی ، ترس از ماجراجویی و ترس از جنگ و بسیاری دیگر....حتی موسوی نیز گفته است در این بیست سال احساس خطر نکرد ه است بخاطر ترس از شرایط موجود پا به عرصه میدان گذاشته است!  استراتژی ترس اگر درست به کار بیفتد که تا حدود زیادی  کارگر افتاد، استراتژی بنیان کنی است  که باید جداگانه تحلیل شود. احمدی نژاد با یک روش نوین تبلیغاتی  یکی از پیچیده ترین تکنیک های تبلیغاتی را به متوقف ساخت . او صریحا به بیندگان گفت ترس واقعی را در ستاد و آدمهای پشت موسوی جستجو کنند.! او صریحا گفت مافیایی که مردم باید از انان بترسند در پشت چه کسی پنهان شده اند . او بدون هیچ ترسی گفت عده ای قصد سقوط دولت او را داشته اند! و قصد دارند در فرایند خصوصی سازی سرمایه ها مردم را بالابکشند. او به مردم جدی و محکم  گفت باید از چه کسانی بترسند!اما در ایحال از خود قهرمان ساخت و گفت که او اجازه چنین کاری را نخواهد داد.

۱۰- تاکتیک غواصی . احمدی نژاد می دانست اکثریت طرفداران موسوی او را نمی شناسند و هر کسی از ظن خود یار موسوی شده است او صریحا از موسوی پرسید شما نبودید می خواستید که به لبنان نیرو اعزام کنید!؟و سوالات بیشماری از عملکرد دولت موسوی در جنگ .! من از تکنیک پرسش گریزی موسوی در این لحظات از نظر تبلیغاتی دفاع می کنم چون پاسخگویی به این سوالات یعنی افتادن در گردابی که معلوم نیست چه عواقبی به دنبال خواهد داشت .! پس زیرکانه ترین رفتار موسوی همین تاکتیکی بود که دنبال کرد.فکر می کنم بخشی از عصبانیت احمدی نژاد همین بوده است که نتوانست موسوی را در دام سوالات بیشمار خود قرار دهد .مجبو ر دست به رفتار های با ریسک با لا از جمله پرونده تحصیلی همسر موسوی بزند.این رفتار فرصت مناسبی در اختیار ستاد موسوی قرار داد تا به نقد اخلاقی او رو بیاورند.

 در پایان . چون فرصت تقریبا مناسب در اختیار طرفداران موسوی و احمدی نژاد قرار دارد ممکن است هر کدام از زاویه دید خود ، خودرا پیروزی  این مناظره بدانند.اما شک نکنید پیروز واقعی این مناظره احمدی نژاد بود ولا غیر! در چند روز آینده تا روز رای گیری این رویداد با تاکتیک بازگشتی مورد تحلیل طرفین قرارخواهد گرفت. همواره بیاد داشته باشیم،  در جهان تبیلغات مهم نیست که حقیقت چیست؟! مهم این است که واقیعت چیست؟ و از آن مهمتر ابنکه چگونه واقیعتی را حقیقی جلوه دهیم. 

 

+نوشته شده در پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت17:49توسط عیسی کشاورز | |



 

استراتژی تبلیغاتی ستاد مهندس موسوی

۱- نقد عملکرد دکتر احمدی نژاد

۲- بیان عملکرد مهندس موسوی در جنگ

۳- وحشت  از احمدی نژاد( استراتژی ترس)

۴- اشاره به دوران نخست وزیری او (با شعار یار امام)

۵- حمایت افراد خاص و پشتیبانی از ایشان ( خصوصا آقای هاشمی و خاتمی )

۶-ایجاد موج تبلیغاتی با آرم و شال سبز( فضا سازی تبلیغاتی و القای نتیجه ای) 

بحث من صرفا تحلیل گفتمان تبلیغاتی ستاد مهندس موسوی و من قصد بررسی کارنامه کسی را ندارم .

ستاد میر حسین در این خصوص حرکت رو به جلو دارد . وادار کردن دکتر احمدی نژاد به پاسخ بخش اعظمی از تبلیغات او را می گیرد و در این زاویه ایشان عقب می ماند اگر عدد و رقم بدهد و آمار و ارقام ارایه ی بدهد در این فضای تبلیغاتی کسی گوش نمی کند. پس باید ستاد دکتر احمدی نژاد از افتادن در این گرداب سنجیده رفتار کند خیلی سریع از بخشی از اقدامات خوددفاع کند . بخشی را نقد کند بخشی را به علت ناتمام بودن به سالهای بعد موکول کند. و در مقابل سوال خویش را مطرح کند که منتقدان او در شرایط فعلی چه برنامه و راه حل دارند.و طرف مقابل را در لاک دفاعی فرو ببرند.

استراتژی جایگزینی باید در ستاد احمدی نژاد دنبال شود که خواه نا خواه یک نفر از این چهار نفر باید رییس جمهور شود جه کسی دارای آمادگی و صلاحیت بیشتر است.در این خصوص چنته دکتر احمدی نژاد بسیار پر است . همه دولتها پس از هشت سال نقد و بررسی می شوند و او هم در این قا لب از طرحهای ناتمام سخن بگوید.

استراتژی گفتمانی  دکتر احمدی نژاد کاملا در چهار چوب دهه چهارم انقلاب یعنی دهه پیشرفت و عدالت قرار دارد.در این چشم انداز باز دکتر احمد ی نژاد اولاتر است ساده زیستی . بی ادعایی پاک دستی او فرصت های تبلیغاتی خوبی را پیش رو ستاد او قرار داده است . این یکی از مزیت های بالای دکتر احمدی نژاد است که بسیار کم از آن در فضا سازی تبلیغاتی استفاده شده است حملات شدید به او با این رویکرد و مظلومیت ایشان در این عر صه  برگ برنده اوست.دوست داشتن دلیل نمی خواهد حا لا مردم او را به خاطر این صداقت و سادگی دوست دارند. او دوست داشتنی است . همین.  ستاد او نباید خیلی دنبال استد لال باشد.

تاکتیک  دیگر ستاد مهندس موسوی تاکید بر عملکردمثبت مهندس   موسوی در جنگ برای ایثارگران و رزمندگان این موضوع مهم است. منتها اردوگاه اصلی نیرو های  ارزش گرا و اصولگرا در ستاد  احمدی نژاد می باشد .پس این استراتژی صرفا برای دوری از اتهام و نقد عملکرد موسوی می باشد و اصلا طرفداران موسوی به این شعار توجه نمی کنند . اینها که خود جنگ را زیر سوال برده اند چه شده است از دولت دوران جنگ دفاع می کنند.!؟ این شعار بسیار برای ستاد موسوی چا لش برانگیز است. اما ستاد احمدی نژاد به سادگی از کنار این تناقض  می گذرد و هیچ فاید ه تبلیغاتی از این فرصت  نمی برد.. این یکی از شعار های پر تناقض ستاد موسوی . بچه های ستاد موسوی که اکثرا جوانان و کسانی هستند که اطلاعات درستی از آن دوران ندارند می توانند ستاد موسوی را در این حوزه کاملا از کار بیندازند که تا کنون این کار را نکردند.!

اکثریت طرفدارن مهندس موسوی خصوصا جوانان ایشان را نمی شناسند و توان دفاع از حرفهای ایشان را ندارند به همین خاطر در دستور کار دارند که کاملا هیجانی رفتار می کنند. اگر اجازه بدهید انها اول تبلیغ کنند و نگرانی های خود را مطرح کنند می بینید برای ایشان گزینه احمدی نژاد نزدیک تر است و با احساساتی چون آرمان گرا یی و  فطرت پاک جوانان بسیار قرابت دارد.چو ن بسیار عدالت طلب هستند. همین  افراد بودند که در چهار سال قبل به هاشمی رای نداده بودند. به آنها بگویید چه کسانی طرفدار موسوی هستند و بعدا از موسوی چه میخواهند.ببیند نا خود آگاه از رفتار کسانی گله می کنندکه الان برای آنان تبلیغ می کنند . فقط بگویید چه کسانی پشت موسوی سنگر گرفته اند . 

مواظب باشید اصلا به مهندس موسوی اهانت نکنید ایشان مرد برزگ . ارزشی و متدین هستند و بسیار به ایشان احترام بگذارید . به جا نمایی موسوی و ورود و انگیزه کسانی که فضای کشور را برا ی ایشان بحرانی نشان داده اند توجه بدهید . بپرسید واقعا چه کسانی ستاد او را می چرخانند . چه کسانی برای او پول خرج می کنند . و سوا لاتی از این دست....

ترس از احمدی نژاد ( استراتژی ترس)

اصلی ترین و محوری ترین محمل القای ستاد موسوی همین استراتژی است.ترس از خالی شدن خزانه ترس از جنگ .ترس از ورشکستگی سیاسی. ترس از به لبه پرتگاه رفتن کشور . در این حوزه واقعا صبور باشید اصلا عجله نکنید به طرفداران موسوی بگویید حرفهای شما قابل درک است اگر این اتفاقات باید بیفتد ما هم نگران هستیم اما واقعا دلایل خود را بگویید . چهار سال گذشته همین احمدی نژاد بوده کجا این تر سها اتفاق افتاده است . اگر منافع بعضی ها به خطر افتاده بحثی جداست !اما کشور تحت حاکمیت رهبری . مجلس .اداره می شود چرا آنها این ترس ها را ندارند.پس استدلال آنها را محترمانه به چالش بکشید و بگویید واقعا دوست عزیز پیشنهاد شما این است که از ترس مرگ خودکشی کنیم! آیا این عاقلانه است!ستاد احمدی نژاد باید بسیار در این حوزه روشنگری کند و بسیار صبور باشید. هنگامی که در تبلیغات از  شیوه استراتژی جنگ روانی یعنی ترس استفاده می شود. فردی که به دام این استراتژی بیفتد در برابر این القا دچار عدم تعادل روحی می شود و توان استدلالی خود را از دست می دهد و در دام تفکر قالبی یا گروپتینگ می شود . در این لحظات پرخاشگر می شود  حتی در منزل هم ممکن است با اعضای مخالف خود مشاجره کند..او به یک مخالف تمام عیارتبدیل  می شود و سنگر تدافعی سنگین می گیردو هر کس را در مقابل خود دشمن و خاین فرض می کند . استراتژیست های ستاد موسوی به سیاه نمایی و فضا سازی به این فضا دامن می زنند تا امکان نشر حقایق و شنیدن حقیقت از بین برود اگر چه هیچ حقیقتی در این فضا شنیده نمی شود . وقتی این استراتژی به بار نشست هر چقدر آمار و ارقام درست هم بدهی فایده ای ندارد این استراتژی مثل گلوله برفی و یا همان تکنیک بهمن رفتار می کند و راه که افتاد دیگر مقابله با آن بسیار سخت می شود . غفلت بزرگ ستاد احمدی نژاد از همین حوزه شروع شد . ستاد موسوی و انتخابات را مهم ندیدند . و مغرورانه گفتند که نیازی نیست حالا در هفته آخر به این مصیبت گرفتار شده اند.که چاره ای جدی را می طلبد.

سخن از یار امام بودن موسوی هم پارادوکس دارد . در یار امام بودن ایشان هیچ شبهه ای وارد نکنید اما بپرسید طرفداران  موسوی که  می گویند . اندیشه امام خمینی را باید در موزه  تاریخ یافت حالا جه شده یار امام بودن  موسوی فضیلت برای این آقایان تلقی می شود.این استدلال فاقد جواب مناسب است متناقض بودن این شعار برای آنها هم عیان می باشد.

اما یکی دیگر از موضوعات پر چالش ستاد موسوی طرفداری خانواده هاشمی. خاتمی و دیگر افراد از ایشان است . از نظر نشانه شناسی این افراد عکس خودشان را با موسوی پخش می کنند تا پس از پیروزی بگویند ما باعث پیروزی شما شده ایم و چانه زنی را آغاز کنند . اما موسوی می تواند همین مشی مستقل خود را  داشته باشد ! نمی دانم ! دو نکته در جمع شدن این افراد می تواند استراتژی ستاد موسوی را با چا لش روبرو کند.

۱- اصل ۴۴ قانون اساسی قرار شد حدود سی هزارمیلیارد تومان در سال هشتاد و هشت و تا چهار سال آینده بخش اعظمی از کارخانه جات به بخش خصوصی واگذار شود. کسانی که پشت موسوی سنگر گرفتند و الحمد لله همه آنها کاسب هستند . آیا به خاطر برداشتن مانعی چون احمدی نژاد اینگونه بسیج نشده اند که راحت تر این کارخانه ها را بخرند.!؟ بگویید  این فقط یک سوال است . اصلا جانب دارانه صحبت نکنید . فقط سوال کنید! چرا این همه پول خرج می کنند ؟. رفتار افراد ستاد موسوی را باز شناسی کنید اگرمردم  بدانند چه کسانی ستاد موسوی را اداره می کنند و چه می خواهند به خیلی از جوابها خواهید رسید.

۲- بحث مذاکره با امریکا مطرح می شود چه کسی توان مذاکره وین وین (برد -برد ) خواهد داشت ؟! با چه ویژگی شخصیتی! واقعا احمدی نژاد در خلاقیت های فردی و توان مذاکره در بین این چهار نفر بی بدلیل است! که متاسفانه ستاد احمدی نژاد بسیار بی توجه و غافل است. البته احمد ی نژاد شخصا در این خصوص در بین سیاست مداران حال حاظر ایران بی همتا است.

اما بخش آخر که برای من بسیار نگران کننده است استفاده از شال سبز!  است. رنگ سبز دارای قداست معنوی برای ما ایرانیان است و همه ایرانیان آن را حرمت میگذارند. بنده به عنوان یک بچه مذهبی عاشق رنگ سبز ( کسانی که مرا می شناسند می دانند که من از بچگی این رنگ را دوست دارم و تمام کارهایم را با این رنگ ست می کنم) اما ستاد موسوی از خود پرسیده است تکلیف کسانی که شال سبز را نمی بندند و به موسوی رای نمی دهند چیست ؟! از نظر نشانه شناسی اینکار ظلم فاحش به باورهای دینی جامعه نیست !؟.اگر بخواهم از نظر نشانه شناسی تحلیل کنم این کار کاملا ساختارشکنانه و نوعی قداست زدایی از المانهای دینی است . البته ساحت سید جلیل القدر موسوی از این گناه پاک است و بعدا توضیح خواهندداد.  من این را غفلت اعضای ارزشی  ستاد موسوی و رفتار رندانه سکولار ها و ساختارشکنانی می دانم که اگر چه موفق نشده اند حرفهای ساختار شکن در دهان موسوی بیندازند. این شال و این رنگ را با هدف قداست زدایی انجام داده اند.

رژ لب سبز. بستن پارچه سبز به غلاده سگ . رنگ موی سبز . مانتو سبز و.... سو ء استفادهای  بسیاری از معاندین دین و انقلاب است که از این غفلت ها و بلبشو بازار ها می کنند. قطعا ساحت دوستان ارزشی در ستاد موسوی و خصوصا شخص موسوی از این رفتارها به دور است.اگر ستاد موسوی ذره ای صداقت داشت و قصد استفاده ابزاری از سیادت موسوی را نداشت و از این رنگ استفاده نمی کرد بهتر بود .و یا اینکه اعلام می کرد ما رنگ سبز را به عنوان یک رنگ مثل رنگهای دیگر استفاده کرده ایم . و این کار در بسیاری از تبلیغات ها معمو ل است . همانطور که طرفداران هیتلر از رنگ قهو ه ای یا خاکستری استفاده می کردند. من نگرانم این رفتار شخص موسوی هستم و همواره از خود می پرسم باز چنین رفتار هایی در دوران ریاست جمهوری موسوی اتفاق می افتد!  آیا این آدمها در چهار سال آینده با بازی هایی از این دست او را رندانه گول خواهند زد !؟. این رفتار من و  جامعه مذهبی  ما را حساس کرد ه است .ستاد احمدی نژاد اگر  ذره ای هوشیارانه اهمیت موضوع را بفهمد و توان برنامه ریزی داشته باشد . می تواند  همین کار را به  پاشنه آشیل ستاد موسوی تبدیل کند. . اگر ستاد تبلیغاتی احمدی نژاد به هوش باشد و زیرکانه روی همین رنگ سبز مانور بدهد. می تواند به جای اینکه روی ستاد موسوی در روز۲۲خرداد خط قرمز بکشد.از همین رنگ سبز استفاده کند و شکست موسوی را  با رنگ سبزرقم بزند. اگر عاقل و به  هوش باشد! تمام فضای تبلیغاتی ستاد موسوی در این حوزه چون حبابی قابل ترکیدن است . اما  اگر غافل بماند باید پیشاپیش پیروزی موسوی را به نظاره بنشیند..

در پایان خواهشمندم هنگام استفاده  و نقل به کل  مطب اشاره کنید و از حذف گزینشی خوداری کنید.  

+نوشته شده در چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت20:4توسط عیسی کشاورز | |



در کثرت  جوهري  من نامحدود

و يا در وحدت هم شكلي انسان

كهن فرهنگي به جا مانده در خلقت

در شهودي نظامند و مبهم

و يا كه در فهمي و هن آلود

چرا و چگونه

وجودم ، ز وجود تو شد موجود!؟

كشاورز ۱۳۸۸تهران

+نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت3:6توسط عیسی کشاورز | |



مي خواهم تن فرسوده ام را

از اين دنياي پست و نامرد

تهي كنم

مي خواهم كفشهاي مندرس ام را بر دوش افكنم

و به سمتي بروم

كه مردمانش

عشق را

اميد را

سيب را مي فهمند

كشاورز۱۳۷۵ تهران

+نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت2:55توسط عیسی کشاورز | |



از دشتهاي سبز گل محمدي

 

از بيكرانه هاي اميد و انتظار

 

مي رسد مردي از راه

 

رداي سبز و بلند بر دوش

 

كوله بارش همه عشق

 

شاه ريشه هاي درخت شرك را مي چيند

 

و برايش خرمني بر پا مي كند از آتش سرخ

 

كشاورز ۱۳۷۵ تهران

+نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت2:49توسط عیسی کشاورز | |



تمام راز و رمز هاي زندگيم را

بر تنه ي چنار بلند كنار خانه مان خواهم نوشت

تمام قصه هاي سيه روزيم را

بربرگ برگ درختان سبز خواهم نوشت

و بدين سان تاريخي خواهم ساخت

روشن ، گويا ،‌با اندكي درد

كشاورز۱۳۷۶ تهران

+نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت2:44توسط عیسی کشاورز | |



روز شب ملولم به اينكه زندگي چيست!

 و چه مي بايستي كه باشد!

زندگي شايد چرخ و فلك دوار در پارك است

 كه در گردش اش كودكي بر آن سوار مي شود و كودكي از آن پايين مي آييد

چرا برادر كوچكم براي سوار شدن آن گريه مي كرد.

زندگي در آن لحظه شايد صد تومني بود كه براي بليط پرداختم

اين را از لرزش دستانم هنگام فرو بردن در جيب كتم دانستم.

زندگي شايد صندلي در پارك است

عابري عصا زنان به آن نزديك مي شود تا لحظه اي چند بر آن بياسايد

تجديد قوا بكند ... عصا زنان برخيزد براي پيدا كردن صندلي ديگر

شايدم مهربانانه به ديگري بسپارد

اين را از عصاي عابري هنگام برزمين كوبيدن شنيدم.

زندگي شايد هي هي چوپاني باشد كه سحر گاه گوسفندان رابه سبزي طبيعت ببرد

و شبانگاه به ناچار به خاكستري آبادي باز مي گردد

اين را چوپاني در نواي بي نواي ني لبكش مي خواند.

زندگي شايد حل كردن جدولي باشد به دست جواني بر پهنه خيابان

ديدم حريصانه از هر رهگذري مي پرسيد!

پنچ حرفي. چهار حرفي يا بيشتر نمي دانم

و تنها به شكافتن رمز اتمي جدول دل خوش بود.

كشاورز۱۳۸۱ تهران

 

 

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت2:37توسط عیسی کشاورز | |



در غروب آرزو ها

با زورق شكسته دلم

بر روي امواج نا اميدي

تا بيكرانه هاي كوير

بي تو  پارو  زدم.

كشاورز ۱۳۸۰تهران

+نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت2:18توسط عیسی کشاورز | |



بر اين قرار بوديم كه بپيماييم مسير زندگي مان را باهم و با مهر پيوستيم قلبهامان را با زنجير عشق. تا به سلامت از كشاكش روزگار بگذريم.

آه طوفان زندگي چه بي شرمانه به خود پيچيدمان و بازمان داشت از راهي كه در پيش گرفته ايم!و پاكمان گردانيد رد پايي را كه پس پشت نهاده ايم و سرگردانمان ساخت در اين كوير وحشت زاي زندگي.

زمانيكه جنگلي از شنهاي روان كوير در چشمهامان روييد. به ناچار از يكديگرجدا مانديم. تو خود را و من خود را به دست تقدير سپرديم.

 يادم مي آيددر آخرين لحظه صدايت را كه مي گفت:

" چو از اين كوير وحشت به سلامتي گذشتي ...

به شكوفه ها به باران برسان سلام ما را"

 افسوس پيوندي كه با مهر بستيم چون زندگي مان از هم پاشيد.

آن همه اميدي كه به تو داشتم در دلم افسردو گويا ناگزير بوديم از اين كار ... ناگزير.....

وقتي براي يافتنت هر گامي به جلو بر مي داشتم بيشتر از تو دور مي گشتم و گويا از اين كارنا گزير بودم ... ناگزير....

هر چند جدايم از تو...  من ره به سر نوشت خود مي پيمايم و تو ره به سرنوشت خويش...

هميشه فكرم با توست و سيمايت همچون شبهي پيش چشمانم و از لابه لاي درختان رويده در چشمانم به آن اقتدا مي كنم و گام به سوي آن بر مي دارم و بار ها ا نديشيده ام ره به جايي خواهم برد...!

در گوشم طنين انداز است صدايت در آخرين تحظه كه مي گفت:

"چو از اين كوير وحشت به سلامتي گذشتي...

به شكوفه ها ..به باران برسان سلام ما را"

كشاورز ۱۳۷۸ تهران

 

+نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت2:13توسط عیسی کشاورز | |



كاش مي دانستي

چگونه زيستيم زماني را كه عشق معنا نداشت

در پاييزي كه گلهاي باغچه به تاراج رفته باشد

به ناچار بايد

به گلهاي قاليچه روي ديوار دلخوش بود

كاش مي دانستي

چگونه زيستيم زماني را كه توصيف يك گل جرم بود

كاش مي دانستي

كه در آن پاييز سرد و خاموش هيچ جواني در گلستان سينه اش گل آرزو نكاشت

كاش مي دانستي

چگونه زيستيم زماني را كه عاشقان از پشت پنجره بسته به هم سلام مي دادند

و بعد از چندي به اجبار بخار روي شيشه حايل مي گشت...

و به ناچار خدا حافظي...

كاش مي فهميدي امواج نااميدي را در

كلبه تنهايي مان در آستان غروب...

 بهتر آن است كه در پايان كمي گريه كنيم...

كشاورز ۱۳۶۸ چالوس

+نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت1:47توسط عیسی کشاورز | |



وقتی به تو می اندیشم . خاطراتی را به یاد می آورم  که یاد آور خوش آشنایمان است.وقتی بر زورق شکسته سوار می شوم و در دریای بی کران دوستیهای گذشته سفر می کنم.تمام غمها رادر  دلم احساس می کنم و به خاطر گلهای پژمرده شده در سینه ام می گریم.یاد روز های خوشی که داشتیم. روز های خوش شکفتن... روز های خوش مستی...روز های خوش بی خیالی .... روز های خوش حالی به حالی....آن روز ها یادآورترین روز های زندگی ام بود. روزهایی که در تفرجگاه زندگی کبو تران آرزو را تا بیکرانه های لایتناهی پرواز می دادیم و شاداب و سر مست از زندگی می خندیدیم .

هنوز صدای محزون تو که شعر های دلنشین ترنم می کرد در گوشم نجوا دارد....

شاخه های گل کلامت هنوز چون نگینی گرانبها در سینه دارم...با سر انگشتان بلندو لطیف تو بود که تار های ساکت زندگی ام به جنبش درآمدند.طنین آهنگین این تارها گرمی بخش وجودم هستند. و هنوز هم موسیقی زندگی را در سرا پرده وجود تو کوک می کنم. یاد باد آن روزها.... یاد روز هایی که از هر چیزسخن می گفتیم... از هر چیزی که معنای شکفتن داشت.. معنی با هم بودن...بی هم بودن... بودن یا نبودن داشت.... یادت هست گاهی هم روشنفکر می شدیم.و گاه فکر های شیطانی می کردیم...

ای کاش یک بار دیگرتو را می دیدم و اسرار نهانخانه دل را برایت فاش می کردم و

می گفتم آنچه را که در دلم نهفته ام و می شنیدم زیبا ترین کلمات زندگی را .نقش 

می زدی بر لوح دلم آنچه را که به آن نیاز داشتم.

درهمین حال که دارم این درد نامه را بر مزارت در خلوت می نویسم اشک از چشمانم روان است. گویا تو را در برابر دارم و سایه بلند قامت تو مرا در خود پیچیده است.

راستی یادت هست! روزی که به آسمان رفتی .. بدون اینکه برای من دستی تکان

بدهی ...با گامهای پر شتاب به پرواز درآمدی من تو را در هاله ای از نور دیدم که فرشتگان همراهیت می کردند.تا تو را به خانه ناهید ببرند. راستی یادت هست! آسمانها چراغانی شده بودند. ستارگان نور مضاعفی از خورشید وام گرفته بودند. من با شمع به بدرقه تو آمدم .راستی یادت هست!وقتي شمع را بر مزات نشاندم و داشتم تو را زمزمه مي كردم مادرت دستي به شانه هايم كشيد و گفت اشكهايت بدرقه راهش باد.

و من به كلام صميمي ... به ايثار... به بلند نظري ... و عشق مادرت شهادت تو را تسليت گفتم. و ستودم مادري را اينگونه عاشق . اينگونه بزرگ.

بعد از رفتند كبوتران آرزو يم از حركت باز نايستاده اند و هر شب جمعه كه به مزارت مي آيم .تمام شعر هايي كه برايت سروده اند. برايم زمزمه مي كنند....

هر شب جمعه در برابر مزار تو سر ارادت فرو مي آورم و تمام دوران خوش گذشته را مرور مي كنم.و قبل از آمدن مادرت از مزار تو برمي خيزم تا آرزو هاي خويش را به تنهايي در دل سبز مزارت بكارد.عاشقانه بگريد. مستانه برخيزد.

كشاورز۱۳۷۰نوشهر

 

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت1:36توسط عیسی کشاورز | |



وقتی چشمانم را می بندم تصویر واژگونه زندگی را می بینم

سخن از این تصویر فریاد سکوت دلهاست

که دیری است فرو خفته است خاموش در آواز زرد شبرنگها

اما دیشب زندگی را در تصویر واژگونه اش دیدم و دانستم

زندگی در تصویر واژگونه اش معنی می شود.

کشاورز ۱۳۸۰ رشت

+نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت0:32توسط عیسی کشاورز | |